{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درمانگر عشق. پارت اضافه

.

سکوت کل خونه رو در بر گرفته بود... ولی... ولی حتی صدای نفس کشیدن هم نمیومد!!

آروم از پله ها بالا رفتم... با تصور اینکه تفنگم واقعیه، جلومو نشونه میگرفتم و همه جارو رسد میکردم...

خب... یعنی طبقه بالا امنه!؟
در یکی از اتاق ها باز بود و نور از لای در مثل کره ی اب شده روی زمین پخش شده بود...

نیشخندی زدم: پیداتون کردم!

اروم کنار دیوار پناه گرفتم و یهو پریدم توی اتاق و فریاد زدم: پــــیداتون کردممم_!
ولی هیچکس اونجا نبود://

اوپس بیخیال!
تهیونگ ک با اونا باشه پس هیچوقت قرار نیست پیداشون کنم!

لبخندی زدم... یهو چقد دلم برای بغل گرم تهیونگ تنگ شد...:))

یهو در محکم پشت سرم بسته شد که پریدم هوا!
اروم زمزمه وار میگفتم: یا خدا... یا مثلث متساوی الساقین...یا...
و عقب عقب میرفتم ک پام رو گذاشتم روی یه ماشین اسباب بازی و از پشت افتادم زمین... زمین!؟
یهو ب خودم اومدم ک نفس گرمی ب گلوم برخورد میکنه!!
با ترس سر چرخوندم که با تهیونگ روبرو شدم!
افتادم تو بغل تهیونگگگ!؟؟؟

تهیونگ نیشخند زد. صدای سئودون از جلوم اومد: گیر افتادی خلافکار لعنتی!

نگاهی ب سئودون انداختم که تفنگشو به سمتم گرفته...

پوفی کشیدم: این قبول نیست!! شما خیلی حرفه ای بازی میکنید!

سوآ با خنده از پشت میز سرک کشید: مطمئنی مامان!؟ خودت گفتی ک کسی ب گرد پات نمیرسه و حتما اینبار برنده میشی! اما بازم گیر افتادی!

تهیونگ دستشو آورد جلوم... هوفی کشیدم و خواستم تفنگ رو بدم بهش که یهو فکری به ذهنم رسید!!

سریع بلند شدم با همون تفنگ اسباب بازی، یه تیر به تهیونگ زدم!
اونم مثلا آخی گفت و عقب رفت! ب این کارش خندم گرفت ک همون لحظه سئودون بهم دوتا تیر زد! از اون سوآ با تناب پرید تا دستامو ببنده!!

نمیدونم چرا توی اون وضع فقط حرصم به تهیونگ گرفته بود... دلم میخواست محکم بغلش کنم... اما حالا بیخیال!

پس در آخرین لحظات دوتا تیر دیگه نسیبش کردم و تفنگو گذاشتم زمین تا سوآ دستمو ببنده.

تهیونگ پوزخندی زد: اوهه! چرا میخوای منو بکشی!؟؟

اخمی کردم: چون... چون....

سوآ دستمو کامل بست و یهو سوآ به سئودون تعظیم کرد: بفرمایید کاپیتان!

تهیونگ هم بلند شد و به سئودون تعظیم کرد: کاپیتان؟ میشه منو با این خلافکار تنها بزارید!؟؟

سئودون از نوع رفتارشون خوشش اومد: بله حتما! و اینکه به ترفیع درجه ت هم فکر میکنم آقای کیم!

بعد نگاهی ب من کرد: ای خلافکار!
بوسی از روی پیشونی سئودون برداشتم که اخم کرد: هییی نباید منو بوس کنییی!!!

خنده ای کردم: اخه خیلی نازی!

سئودون کاملا جدی با سوآ از اتاق رفتن بیرون.

تهیونگ اومد نزدیکم: خب خلافکار! نگفتی چرا میخواستی منو بکشی!؟

نیشخند زدم: چون دوستت دارم!

نزدیکم شد: اوه جدی!؟

دستامو باز کرد و کنارم نشست: منم ک عاشقتم!

اخم کردم: من بیشتر عاشقتم!!

سرتکون داد: نخیر من بیشتر

همینکه دستامو کامل باز کرد سریع پریدم بغلش... آخییی

اونم خندید و محکم بغلم کرد:)


:)) ❤
دیدگاه ها (۲)

اسکل خاناصکی میری لااقل اون لینک پیج منو پاک کن از روش🫤خجالت...

ادیت جدیدم از توکیو ریونجرز:) اسم اهنگ هم هرکی خواست بگه♡#تو...

درمانگر عشق. فصل دوم. پارت۱

درمانگر عشق. پارت۶۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط