𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍
𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍
𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟏𝟕
پارت ۱۷ | پشت آن ماسک
صدای کشیده شدن گلنگدن اسلحهها در تمام کارخانه پیچید.
سوا ناخودآگاه دست سولای را محکم گرفت.
قلب هر دو با شدت میتپید.
جونگکوک یک قدم جلو آمد و مقابل آنها ایستاد.
نگاهش روی مرد نقابدار ثابت ماند.
ـ «این بازی رو تمومش کن.»
مرد با خونسردی خندید.
ـ «تمومش کنم؟ نه... تازه شروع شده.»
او با اشارهی دست، افرادش را از پلهها پایین فرستاد.
چند مرد مسلح آرام دور جونگکوک حلقه زدند.
یکی از محافظهای جونگکوک که بیرون کارخانه بود، صدای بسته شدن درها را از طریق بیسیم شنید.
ـ «رئیس؟ صدای منو دارید؟»
اما هیچ پاسخی نیامد.
او با نگرانی فریاد زد:
ـ «همه آماده بشید! داخل اتفاقی افتاده!»
در همین لحظه، مرد نقابدار اسلحهای را از جیبش بیرون آورد؛ اما آن را به سمت جونگکوک نگرفت...
نوک اسلحه آرام روی پیشانی سولای قرار گرفت.
سوا وحشتزده فریاد زد:
ـ «نه! بهش دست نزن!»
سولای از ترس اشک میریخت و حتی نمیتوانست حرف بزند.
مرد با لحنی آرام گفت:
ـ «جونگکوک... همیشه نقطهضعفت این بوده که نمیتونی مرگ آدمهای بیگناه رو ببینی.»
جونگکوک بدون اینکه حتی پلک بزند، جواب داد:
ـ «اگه هدفت منم، با من طرف شو.»
ـ «همین کارو میکنم... ولی اول میخوام ببینم تا کجا حاضر میشی پیش بری.»
چند ثانیه سکوت برقرار شد.
بعد مرد گفت:
ـ «اسلحهت رو بنداز زمین.»
یکی از افرادش اسلحه را به سمت سوا گرفت.
ـ «وگرنه اول اون دختر میمیره.»
سوا نفسش بند آمد.
جونگکوک آرام اسلحهاش را از پشت کمر بیرون آورد.
همهی افرادش که تازه موفق شده بودند وارد کارخانه شوند، با تعجب نگاهش کردند.
ـ «رئیس، نه!»
جونگکوک بدون توجه، اسلحه را روی زمین انداخت.
صدای برخورد فلز با کف سیمانی کارخانه در فضا پیچید.
مرد نقابدار لبخند زد.
ـ «همینو میخواستم.»
او از پلهها پایین آمد و مقابل جونگکوک ایستاد.
فاصلهی آنها کمتر از یک متر بود.
مرد دستش را بالا برد و آرام ماسکش را گرفت.
سوا با کنجکاوی به او خیره شد.
جونگکوک هم نگاهش را از او برنداشت.
ماسک بهآرامی پایین آمد...
چهرهی مرد نمایان شد.
در همان لحظه، چشمان جونگکوک از ناباوری گشاد شد.
برای اولین بار، رنگ از صورتش پرید.
لبهایش لرزید و تنها یک اسم را زمزمه کرد:
ـ «...تو؟!»
سوا با تعجب بین آن دو نگاه میکرد.
او نمیدانست مرد روبهرو کیست...
اما از چهرهی جونگکوک فهمید که این دیدار، گذشتهای را زنده کرده که سالها دفن شده بود...
𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟏𝟕
پارت ۱۷ | پشت آن ماسک
صدای کشیده شدن گلنگدن اسلحهها در تمام کارخانه پیچید.
سوا ناخودآگاه دست سولای را محکم گرفت.
قلب هر دو با شدت میتپید.
جونگکوک یک قدم جلو آمد و مقابل آنها ایستاد.
نگاهش روی مرد نقابدار ثابت ماند.
ـ «این بازی رو تمومش کن.»
مرد با خونسردی خندید.
ـ «تمومش کنم؟ نه... تازه شروع شده.»
او با اشارهی دست، افرادش را از پلهها پایین فرستاد.
چند مرد مسلح آرام دور جونگکوک حلقه زدند.
یکی از محافظهای جونگکوک که بیرون کارخانه بود، صدای بسته شدن درها را از طریق بیسیم شنید.
ـ «رئیس؟ صدای منو دارید؟»
اما هیچ پاسخی نیامد.
او با نگرانی فریاد زد:
ـ «همه آماده بشید! داخل اتفاقی افتاده!»
در همین لحظه، مرد نقابدار اسلحهای را از جیبش بیرون آورد؛ اما آن را به سمت جونگکوک نگرفت...
نوک اسلحه آرام روی پیشانی سولای قرار گرفت.
سوا وحشتزده فریاد زد:
ـ «نه! بهش دست نزن!»
سولای از ترس اشک میریخت و حتی نمیتوانست حرف بزند.
مرد با لحنی آرام گفت:
ـ «جونگکوک... همیشه نقطهضعفت این بوده که نمیتونی مرگ آدمهای بیگناه رو ببینی.»
جونگکوک بدون اینکه حتی پلک بزند، جواب داد:
ـ «اگه هدفت منم، با من طرف شو.»
ـ «همین کارو میکنم... ولی اول میخوام ببینم تا کجا حاضر میشی پیش بری.»
چند ثانیه سکوت برقرار شد.
بعد مرد گفت:
ـ «اسلحهت رو بنداز زمین.»
یکی از افرادش اسلحه را به سمت سوا گرفت.
ـ «وگرنه اول اون دختر میمیره.»
سوا نفسش بند آمد.
جونگکوک آرام اسلحهاش را از پشت کمر بیرون آورد.
همهی افرادش که تازه موفق شده بودند وارد کارخانه شوند، با تعجب نگاهش کردند.
ـ «رئیس، نه!»
جونگکوک بدون توجه، اسلحه را روی زمین انداخت.
صدای برخورد فلز با کف سیمانی کارخانه در فضا پیچید.
مرد نقابدار لبخند زد.
ـ «همینو میخواستم.»
او از پلهها پایین آمد و مقابل جونگکوک ایستاد.
فاصلهی آنها کمتر از یک متر بود.
مرد دستش را بالا برد و آرام ماسکش را گرفت.
سوا با کنجکاوی به او خیره شد.
جونگکوک هم نگاهش را از او برنداشت.
ماسک بهآرامی پایین آمد...
چهرهی مرد نمایان شد.
در همان لحظه، چشمان جونگکوک از ناباوری گشاد شد.
برای اولین بار، رنگ از صورتش پرید.
لبهایش لرزید و تنها یک اسم را زمزمه کرد:
ـ «...تو؟!»
سوا با تعجب بین آن دو نگاه میکرد.
او نمیدانست مرد روبهرو کیست...
اما از چهرهی جونگکوک فهمید که این دیدار، گذشتهای را زنده کرده که سالها دفن شده بود...
- ۲۷۰
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط