پابرهنه

«پابرهنه»
گفتی دور شوم!
رفتم!...
اما...
وسط راه دلتنگت شدم!..
قلبم شکسته بود؛ باز تمنا میکرد تورا
رفتم!..
پا هایم زخمی بودند؛
کفش هایم را میان راه درآوردم
اگـرخواستی برگـردی...
کفش هایم نشانه ای باشد
برای پیدا کـردنم!...

#دلنوشته
#افسون_ذاکـری
دیدگاه ها (۲۰)

‌بی تو بودن هم عزیزمقسمتی از عاشقی‌ست...! افسون ذاکـری ‌

ما کُـردا وقتی کسی برامون هدیه میفرسته باید هدیه براش گرفته ...

منچنانغرقشدمدرتُکهپیداشدنمممکننیست!#افسون_ذاکـری

به همه بگوییم... بگویم که... دیدنتبوسیدنتآغوش گرفتبوییدن عطر...

"تعقیب در جنگل"جنگل تاریک بود، اما رد کیونگ را میشد دید: شاخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط