خاطرات

خاطرات
بمب های ساعتی هستند که به وقت دلتنگی
منفجرمی شوند .
در چشمها به راه می افتند
پلکها را زخمی می کنند ،
گونه هارا بارانی ،
تلاش فراموشی را سرکوب
وبی رحمانه می تازند ،
خواه با شنیدن کلمه ای آشنا
یا قلقلک گوشهایت با آهنگی تکراری
یا بوی عطر تلخ بجامانده ازیک رهگذر،
یاصدای پایی آشنا درکوچه
یا شنیدن سازی درپشت پنجره دریک هوای بارانی .
چنگ می اندازند گلویمان را وته مانده شان بدجور پلکهامان را می سوزاند ....
دیدگاه ها (۰)

جنگ باشدقحطی باشدقهوه ام تلخ باشدسرد باشدچه اهمیتی داردتو با...

عاشقی بیش از هرچیزسادگی می خواهددل می خواهدباور می خواهدباور...

آدم کم کم به این نتیجه می رسد که چیزی به نام عشق را خودش با ...

دنیایی که در آن بوسیدنت حرام بود، تبدیل به دنیایی شده ڪه دیڪ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط