{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

'قبلا فکر میکردم از دست دادنِ فرصت دیدنِ «او» یک حماقت بز

'قبلا فکر میکردم از دست دادنِ فرصت دیدنِ «او» یک حماقت بزرگ در زندگی ام بوده است؛
زمانی که من میخواستم بروم ولی نشد..
اما حالا میفهمم که چه بهتر!چرا؟
چون من در آن زمان هنوز به این مقدار عاشقش نبودم!:)
در آن زمان فقط دوستش داشتم..عاشقش نبودم!
شاید آن وقت ها اسمِ عاشقی رویش میگذاشتم؛
اما قطعا اگر عاشقش بودم میماندم!
حالا که ماه ها گذشته است..
میفهمم که چقدر «او» را بیشتر از هر روز دوست دارم!:)
میفهمم که با اتفاقاتِ پیش آمده،
عشقِ من به «او» بی نهایت برابر شده است!
حالاست که من معنیِ عشق را میفهمم..
حالاست که میفهمم آن اشتباه،در واقع اشتباه نبود!
اگر در آن زمان «او» را میدیدم؛
هرگز نمیتوانستم در چشمانش آنجور که باید خیره شوم!
هرگز آن نگاهِ دوست داشتن شکل نمیگرفت..
هرگز آن حسِ ناشناخته درونش شکل نمیگرفت..
من حالا میفهمم که آن اشتباه بهترین اشتباهِ عمرم بوده است!:)
ولی حالا من دیگر آماده ام..
معنیِ عشق را میفهمم،بی نهایت بیشتر دوستش دارم،
حالا میفهمم که باید چگونه رفتار کنم،
میفهمم که چگونه علاقه پنهانی ام را به «او» ثابت کنم،
میفهمم که «او» چشمانِ مرا متفاوت خواهد خواند!:)
ولی حالا..دیگر حالا چرا باید صبر کنم..؟:)🌱💔🕰🕯🌑🎬

-𝐀𝐜𝐭𝐨𝐫 𝐀𝐫𝐢𝐲𝐚𝐧𝐚>>>>>🎬🍷
        ★            ★            ★            ★
دیدگاه ها (۵)

تو مپندار که این قلب من از سنگ شدهشرم دارم که بگویم دل من تن...

کاری ندارم که کجایی . . چه می‌کنی . . بی عشق سر مکن که دلت پ...

دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد؟! ابری که در بیابان بر تشنه ...

تو تنها یک‌بار به ذهن من آمدی،آمدی و دیگر هرگز نرفتی...!:)✨🎬...

پارت ۵:انحراف"و در نهایت، تنها چیزی که من از دنیا می خواستم،...

اینو یه جا دیده بودم گفتم منم امتحان کنم.

🪶 فیکشن هزبین هتل (TV-Deer):✍🏻 پارت بیست و ششم:(ادامه متن پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط