من دوست داشتم که صورت زیبایی را بر روی سینهام بگذارم

«من دوست داشتم که صورت زیبایی را بر روی سینه‌ام بگذارم
وَ بمیرم
اما نشد
هستی خسیس‌تر از این‌هاست
دردی که آدم، حسی که
احساس می‌کند،
بی‌انتهاست
من این چکیده‌های اول و آخر را هم
برای تو در این جا نوشته‌ام.»
دیدگاه ها (۱۵)

از ما گذشتید باشد مشکلی ندارد اصلااما بی صبرانه منتظریم که ا...

گفت چشماتو ببند و به من فکر کن. گفتم چشمام رو ببندم نمی‌بینم...

دلتان هوای ما را نکند لطفا...کلاهتان اینجا هم افتاد برای برد...

و جهنم تنها جای کسانیست که فهمیدند دوستشان داریم اما رفتند.....

خودم را برای دیدن سیل اشک آماده کرده بودم فقط با این تفاوت ک...

هنوز مثل سابق "مهربانم"...اما دیگر کسی صدایم نمی کند"مهربانم...

باید بدانی دیدنت هر روز رویا می شوداین دل برای حس تو غرق تمن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط