ردخونوبوسه
#رد_خون_و_بوسه
6
فردا صبح:
جینو:با صدای آلارم بیدار شدم...رفتم دست و صورتم رو شستم و لباس پوشیدم...
سوار ماشین شدم و حرکت کردم به سمت....
خونه لارا...
جینو:لارا؟
لارا:بل؟
جینو:بیا بریم دیرم شد
لارا:باش اومدم
جینو:منتظرم
(بیمارستان)
لارا:ممنونم....
مراقل خودت باش
جینو:خواهش...
همچنین
من رفتم
لارا:باش
لارا:من ماشین دارم ولی امروز به طور اتفاقی دیدم ماشینم پَنچَره....
رفتم داخل اتاقم...
لباسم و عوض کردم...و رفتم پیش بیمارم...که تازه به این بیمارستان منتقل شده بود...
بیمارم یه بچه 13 ساله ای بود که مبتلا به سرطان مغزه....
لارا:سلام
تهیون:سلام
جولیا:عزیزم میتونی راه بری؟
لوییز:ارع میتونم برم
جولیا:باشه...
لوییز:عمه....میشه نری؟
جولیا:دوست دارم نرم و پیشت بمونم...ولی نمیتونم این جلسه خیلی برام مهمه...
لوییز:هوم باش(ناراحت)
جولیا:ببخشید عزیزم....
لوییز:نه مشکلی نیست عمه...
تهیون:ممنونم...
جولیا:خواهش میکنم....
میبینمت...
تهیون:همچنین...
خدافظ
راوی:جولیا اصلا چشمش به لارا نخورده بود و موقع خدافظی یه دفعه با لارا رو با رو شد...
جولیا:سلام(انتظار داشت که لارا اول سلام کنه)
لارا:هوم خدافظ
جولیا:(چشمخوره)
(جولیا رفت)
لارا:خوب...اسمت چیه؟
لوییز:لی لوییز هستم...
و شما؟
لارا:کیم لارا هستم...
لوییز:خوشبختم خانم کیم...(🙃)
لارا:همچنین خانم لی...(🙂)
لارا:بعد از معرفی رفتم کنار تختش و معاینه اش کردم...
بعد معاینه سلاح دونستم...که باید بره پرتو درمانی(رادیو لوژی)
لارا:پرستار؟
پرستار:بله خانم کیم؟
لارا:امروز ساعت 5 خانم لی رو ببرید پرتو درمانی(رادیو لوژی)
پرستار:چشم
ادامه دارد🍷
حمایتا بالا✨🎀
50 لایک
20 بازنشر
6
فردا صبح:
جینو:با صدای آلارم بیدار شدم...رفتم دست و صورتم رو شستم و لباس پوشیدم...
سوار ماشین شدم و حرکت کردم به سمت....
خونه لارا...
جینو:لارا؟
لارا:بل؟
جینو:بیا بریم دیرم شد
لارا:باش اومدم
جینو:منتظرم
(بیمارستان)
لارا:ممنونم....
مراقل خودت باش
جینو:خواهش...
همچنین
من رفتم
لارا:باش
لارا:من ماشین دارم ولی امروز به طور اتفاقی دیدم ماشینم پَنچَره....
رفتم داخل اتاقم...
لباسم و عوض کردم...و رفتم پیش بیمارم...که تازه به این بیمارستان منتقل شده بود...
بیمارم یه بچه 13 ساله ای بود که مبتلا به سرطان مغزه....
لارا:سلام
تهیون:سلام
جولیا:عزیزم میتونی راه بری؟
لوییز:ارع میتونم برم
جولیا:باشه...
لوییز:عمه....میشه نری؟
جولیا:دوست دارم نرم و پیشت بمونم...ولی نمیتونم این جلسه خیلی برام مهمه...
لوییز:هوم باش(ناراحت)
جولیا:ببخشید عزیزم....
لوییز:نه مشکلی نیست عمه...
تهیون:ممنونم...
جولیا:خواهش میکنم....
میبینمت...
تهیون:همچنین...
خدافظ
راوی:جولیا اصلا چشمش به لارا نخورده بود و موقع خدافظی یه دفعه با لارا رو با رو شد...
جولیا:سلام(انتظار داشت که لارا اول سلام کنه)
لارا:هوم خدافظ
جولیا:(چشمخوره)
(جولیا رفت)
لارا:خوب...اسمت چیه؟
لوییز:لی لوییز هستم...
و شما؟
لارا:کیم لارا هستم...
لوییز:خوشبختم خانم کیم...(🙃)
لارا:همچنین خانم لی...(🙂)
لارا:بعد از معرفی رفتم کنار تختش و معاینه اش کردم...
بعد معاینه سلاح دونستم...که باید بره پرتو درمانی(رادیو لوژی)
لارا:پرستار؟
پرستار:بله خانم کیم؟
لارا:امروز ساعت 5 خانم لی رو ببرید پرتو درمانی(رادیو لوژی)
پرستار:چشم
ادامه دارد🍷
حمایتا بالا✨🎀
50 لایک
20 بازنشر
- ۱.۳k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط