{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ردخونوبوسه

#رد_خون_و_بوسه
5

راوی:لارا و داهیون رفتن سمت یه رستوران با کلاس که فقط مافیا ها اونجا جمع میشدن...

-

راوی:تهیونگ با کوک و جیمین و شوگا رفت سمت همون رستورانی که لارا و داهیون رفته بودن...
که رسیدن...

تهیونگ:خوب بریم که تیارا منتظرمونه....

کوک:واسه چی داریم میریم؟

تهیونگ:که کراشش رو معرفی کنه...

جیمین:وادف-

شوگا:اهم

جیمین:کامل نکردم هنو

شوگا:خلاصه...

-(داخل رستوران)

تهیونگ:اونا بیاید

تیارا:چقدر دیر کردین...

تهیونگ:خوب الان که رسیدیم بگو کیه؟

تیارا:بشینید داری توجه ها رو جلب میکنین...

کوک:مرد به جذابی بنظرت کسی من و نمیخواد...

تیارا:یکی میزنم پَستا...

تهیونگ:بشین ده...

کوک:عه باشه...

تهیونگ:خوب...

تیارا:میز 13 رو نگا اون...

تهیونگ:نگاهم رفت به میز 13 که دیدم...
خانم کیم...لارا؟اون دکتر من نیست مگه؟
پس با این قرار داشت...

تهیونگ:نه نمیشه...

تیارا:چرا تو حتی باهاش حرفم نزدی...

تهیونگ:بابا زن جلوییش و نمیبینی؟

تیارا:بابا تحقیق کردم او-

جینو:وادف-

تیارا:با علی(جیغ)

جینو:(🥱)
ساکت....

جیمین:ببخشید مزاحم خوردنتون شدیم...
بخورید بخورید زیاد بخورید نوش جونتون...

تیارا:تو دیگه کی هستی؟

جینو:تو؟یا شما؟

تیارا:سوال من و جواب بده...

جینو:جئون جینو وکیل آقای جئون جونگ کوک هستم....
و راستی اگه روی اون پسر میز 13 کراشی بدون داداش دکتر داداشته...

تیارا:چیشد؟نفهمیدم.....

جینو:یعنی داداش کیم لاراست....لارا کیه؟...دختر جلویی اون پسر....

تیارا:اها....

جینو:خوب من برم...

راوی:جینو بعد کمک به تیارا رفت به میز 13...

جینو:های....

داهیون:به چه عجب جینو خانم

جینو:(🥱🙃)
دیگه دیگه...

لارا:سلام...

جینو:خوب چه خبر؟

لارا:هیچ...

-(بعد نیم ساعت)

لارا:خوب من برم سرویس الان میام...

جینو:باش...

داهیون:خوب داشتم میگفتم...

لارا:داشتم میرفتم سرویس که یه چند تا بی سر و پا داشتن قهوه و چایی میخوردن...
با رد شدن من از اونجا....
تیکه هایی به من گفتن که من به کتفم نگرفتم...
و رفتم سرویس موقع برگشت...
چایی که تو دستش بود...که خیلی داغ بود و دود می‌کرد....میخواست بریزه رو من که...
یه مرد قد بلند و هیکلی باعث شد چایی رو من نریزه و رو اون بریزه...
که متوجه شدم...

تهیونگ:هو...(داشت میسوخت)

تیارا:داداش...(نگران)

لارا:اقای کیم...؟(تعجب)

تهیونگ:ارع آقای کیم...

راوی:تهیونگ برگشت سمت اون پسرا...

تهیونگ:دم تون و بزارید رو کولتون و گورتون و گم کنید....

پسرا هم از ترس پا به فرار گذاشتن...

لارا:خوبید؟

تهیونگ:عالیم...

لارا:پشت برگرد....

(تهیونگ برگشت)

لارا:اووووو لباس کلا خیس شده...
من لباس دارم بهت میدم برو اتاق پرو گارسونا عوض کن...

تهیونگ:لاز-

لارا:لازمه...

تهیونگ:باشه...

راوی:لارا رفت و کت داداشش و برداشت....
با یه پیراهن مردونه که تازه برای داداشش گرفته بود چون روز تولدش بود...

داهیون:اون و کجا میبیری....

لارا:خفه....

داهیون:(سکوت)

جینو:بزار برم ازش بپرسم...

-

جینو:خانم کیم؟

لارا:جانم؟

جینو:چرا کت داداشت و پیراهنی که برای روز تولدش گرفته بودی رو برداشتی دادی به ایشون؟

لارا:اهم....
چون لباسشون بخواطر من خیس شده...

تیارا:بخواطر روز تولدش گرفتید؟

لارا:بله...

تیارا:چقدر گرفتید؟

لارا:قیمتش مهم نیست...

تیارا:خوب بگید من نقدی بهتون بدم...

لارا:نه متشکرم...

راوی:خوب بهتره این موضوع رو تموم کنیم....
بعد همه رفتن خونشون و خوابیدن...
داستان ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید(😄🙂)

ادامه دارد🍷
دیدگاه ها (۸)

#رد_خون_و_بوسه6فردا صبح:جینو:با صدای آلارم بیدار شدم...رفتم ...

14 روز دیگر ، دیگر تو را نخواهم دید:-)

چایی خورا کجایین؟☕

+وقتی اعصبانی هستی چیکار میکنی؟-کاری که میکنم.....

رسیدن بیمارستان تیهونگ: کوک اروم باشکوک: باید میدونستم مامان...

ات دختری بود که کور رنگی داشت و خب به این متفاوت بودن عادت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط