{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب که می شود،

شب که می شود،
به جای خواب،
تو به بند بند وجودم می آیی
و من می خندم،
بغض می کنم،
بالشم که خیس شد
عقربه ساعت که به
صبح نزدیک شد،
نه! تو هنوز هم
خیال رفتن نداری!
و این قصه هر شب ادامه دارد
دیدگاه ها (۱)

‏آه اندوه!آیا زانوانتاز زانو زدن بر سینه‌هامان به درد نیامد؟

عزیزوم آی.. کجایی ..؟¿شب باشه و این آواز باشه و دلتنگ باشی.....

ساقیا امشب‌صدایت با صدایم ساز نیستیا‌که‌من مستم،یاکه سازت‌سا...

شب سکوت می کند تا فریاد دلتنگی هایم رابشنود نیستیو شب چه کوت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط