پارت سیزده یا دوازده 😏😏
پارت سیزده یا دوازده 😏😏
بیچاره کوکی روی تخت نشسته بود دستشو گذاشته بود روی شکمش وناله میکرد
هانا:عوضی بیتربیت جرت داده ها
جونگکوک:اه کمک هانا میخوام برم حموم کمکم کن
هانا:باشه هرچی تو بخوای ولی من بدنم پر از زخمه
جونگکوک:بیبی تو دکتری ها مریضت باید از خودت مهم تر باشه
هانا:فکرکنم منم مریضم به این وضع انداخته
جونگکوک:یه کمکی بکن دیگه
رفتم بلندش کردم بردم حموم در حین حموم چشماشو فقط به من دوخته بود
هانا:ها چته چرا اینطوری نگام میکنی
جونگکوک:خوشگلی
هانا:معلومه که هستن
جونگکوک:مغرورنشو بیب
هانا:سرتو بیار شامپو میخوام بریزم
بعد از حموم رفتیم پیش تهیونگ جونگکوک رو تو اتاقش خوابوندم که دستمو گرفت گفت:هانا درد دارم
هانا:هی خجالت بکش تو مرو بیشتر از این جردادی اونم اولین بار من مثل تو نکردم
رفتم طبقه پایین از پنجره بزرگ عمارت به بیرون نگاه کردم دلم خواست برم بیرون میدونستم جونگکوک وتهیونگ نمیذارم یواشکی رفتم جنگل خیلی خوشگل بود بیخیال از همه چی رفتم توی جنگل پا حس صدای پا سرمو برگردوندم که چوب به سرم خورد وبیهوش شدم وقتی چشمام رو باز کردم با قیافه یه مرد ترسناک روبه روشدم داد زدم که گفت چه خبره دختره هرزه
هانا:اینجا دیگه کجاست تو کی هستی هرزه جد ابادت
جوی:اه چه خبره اینجا دلبر جونگکوک وتهیونگ چه صداهایی راه انداخته
هانا:عوضی تو منو اوردی اینجا ولم کن
جوی:انگار یادت رفته منم یه خون اشامم منم میتونم شاه رگتو ببرم پس ساکت شو وحرف نزن
«جوی»
مادر جویی که به خاطر حسودیش من رو گرفته چونکه تهیونگ وجونگکوک عاشق خودم کردم .
.
.
.«از زبان تهیونگ»
بلند شدم از خواب هانارو صدا کردم ولی جواب نداد با دل شورگی بلند شدم ورفتم ورفتم بیرون دنبالش ولی بیرونم نبود با عجله رفتم پیش جونگکوک در رو باز کردم که از خواب پرید
جونگکوک:چه خبرته مگه بهت یاد ندادن در بزنی
تهیونگ:در زدن چیه هانا نیست
جونگکوک:چی گفتی یعنی چی نیست
تهبونگ:از خواب بلند شدم دیدم نیست باید به یونگی زنگ بزنیم
جونگکوک:بهتره بریم جنگل دنبالش بعد زنگ بزنیم
با عجله به سمت جنگل رفتن
تهیونگ:تو از طرف راست برو من از از طرف چپ میرم
جونگکوک:باشه
داشت توی جنگل راه میرفت که چشمش به یه نوری که وسط جنگل میدرخشید افتاد رفت طرف اون نور وقتی بهش رسید سیگنالی بود که به هانا وصل کرده بود تا گمش نکنه زود برداشت تا سیگنال هانا متصل بشه وقتی دید هانا داره جلوی جویی شکنجه میشه خیلی عصبانی شد وتهیونگ رو با صدای غرشی بلند صدا کرد..
بیچاره کوکی روی تخت نشسته بود دستشو گذاشته بود روی شکمش وناله میکرد
هانا:عوضی بیتربیت جرت داده ها
جونگکوک:اه کمک هانا میخوام برم حموم کمکم کن
هانا:باشه هرچی تو بخوای ولی من بدنم پر از زخمه
جونگکوک:بیبی تو دکتری ها مریضت باید از خودت مهم تر باشه
هانا:فکرکنم منم مریضم به این وضع انداخته
جونگکوک:یه کمکی بکن دیگه
رفتم بلندش کردم بردم حموم در حین حموم چشماشو فقط به من دوخته بود
هانا:ها چته چرا اینطوری نگام میکنی
جونگکوک:خوشگلی
هانا:معلومه که هستن
جونگکوک:مغرورنشو بیب
هانا:سرتو بیار شامپو میخوام بریزم
بعد از حموم رفتیم پیش تهیونگ جونگکوک رو تو اتاقش خوابوندم که دستمو گرفت گفت:هانا درد دارم
هانا:هی خجالت بکش تو مرو بیشتر از این جردادی اونم اولین بار من مثل تو نکردم
رفتم طبقه پایین از پنجره بزرگ عمارت به بیرون نگاه کردم دلم خواست برم بیرون میدونستم جونگکوک وتهیونگ نمیذارم یواشکی رفتم جنگل خیلی خوشگل بود بیخیال از همه چی رفتم توی جنگل پا حس صدای پا سرمو برگردوندم که چوب به سرم خورد وبیهوش شدم وقتی چشمام رو باز کردم با قیافه یه مرد ترسناک روبه روشدم داد زدم که گفت چه خبره دختره هرزه
هانا:اینجا دیگه کجاست تو کی هستی هرزه جد ابادت
جوی:اه چه خبره اینجا دلبر جونگکوک وتهیونگ چه صداهایی راه انداخته
هانا:عوضی تو منو اوردی اینجا ولم کن
جوی:انگار یادت رفته منم یه خون اشامم منم میتونم شاه رگتو ببرم پس ساکت شو وحرف نزن
«جوی»
مادر جویی که به خاطر حسودیش من رو گرفته چونکه تهیونگ وجونگکوک عاشق خودم کردم .
.
.
.«از زبان تهیونگ»
بلند شدم از خواب هانارو صدا کردم ولی جواب نداد با دل شورگی بلند شدم ورفتم ورفتم بیرون دنبالش ولی بیرونم نبود با عجله رفتم پیش جونگکوک در رو باز کردم که از خواب پرید
جونگکوک:چه خبرته مگه بهت یاد ندادن در بزنی
تهیونگ:در زدن چیه هانا نیست
جونگکوک:چی گفتی یعنی چی نیست
تهبونگ:از خواب بلند شدم دیدم نیست باید به یونگی زنگ بزنیم
جونگکوک:بهتره بریم جنگل دنبالش بعد زنگ بزنیم
با عجله به سمت جنگل رفتن
تهیونگ:تو از طرف راست برو من از از طرف چپ میرم
جونگکوک:باشه
داشت توی جنگل راه میرفت که چشمش به یه نوری که وسط جنگل میدرخشید افتاد رفت طرف اون نور وقتی بهش رسید سیگنالی بود که به هانا وصل کرده بود تا گمش نکنه زود برداشت تا سیگنال هانا متصل بشه وقتی دید هانا داره جلوی جویی شکنجه میشه خیلی عصبانی شد وتهیونگ رو با صدای غرشی بلند صدا کرد..
۳۹.۵k
۲۹ تیر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۴)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.