در حاشیهی نفسهایت
در حاشیهی نفسهایت
در شبِ آرامِ نبضت،
من راه میروم…
بیآنکه قدم بردارم.
هر تپش، مثل شعریست
که تو بیصدا برایم میخوانی.
میان سطرهای نگفته،
من تو را حس میکنم
نه با لمس، نه با نگاه،
با بودنی که هنوز نامی ندارد.
تو آه میکشی
و جهان، یک لحظه مکث میکند.
انگار خودش را میسپارد
به آنچه ما نمیگوییم.
اگر این نبودن،
تا این حد پر از بودن است…
پس عشق، شاید همین
سکوتیست که ما را معنا میکند.
#عاشقانه
#amd_msn11
در شبِ آرامِ نبضت،
من راه میروم…
بیآنکه قدم بردارم.
هر تپش، مثل شعریست
که تو بیصدا برایم میخوانی.
میان سطرهای نگفته،
من تو را حس میکنم
نه با لمس، نه با نگاه،
با بودنی که هنوز نامی ندارد.
تو آه میکشی
و جهان، یک لحظه مکث میکند.
انگار خودش را میسپارد
به آنچه ما نمیگوییم.
اگر این نبودن،
تا این حد پر از بودن است…
پس عشق، شاید همین
سکوتیست که ما را معنا میکند.
#عاشقانه
#amd_msn11
- ۶.۸k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط