{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی زمان زایمانته

وقتی زمان زایمانته

🐥 جیمین (Jimin) | از: دلسوزِ پراحساس ← تا: هم‌دردِ صمیمی

جیمین در این لحظه، "همزاد" درد تو می‌شود. او با تو یکی می‌شود تا فشار را تقسیم کند.

سناریو: وقتی از درد فریاد می‌زنی، او هم انگار از درد می‌کشد. او صورتت را بین دستانش می‌گیرد و با نگاهی که لبریز از عشق و رنج است، به تو خیره می‌شود. او مدام در گوشت زمزمه می‌کند و سعی می‌کند با تنفس‌های منظم خودش، ریتم تنفسی تو را اصلاح کند. او با صدایی لرزان اما پر از محبت می‌گوید: «آره، درد داره میاد... بذار بیاد... من اینجا هستم، منو حس کن. من تمام دردت رو می‌گیرم، فقط ادامه بده، قهرمان من.»

🐻 وی (V) | از: مبهوت و ساکت ← تا: همراهِ آرام‌بخش

تهیونگ در ابتدا ممکن است از شدت سنگینی فضا شوکه شود، اما او به سرعت به سمت آرام کردن فضای اطراف می‌رود.

سناریو: او سعی می‌کند با لمس کردن ملایم موهای تو یا نوازش دستت، سطح استرست را پایین بیاورد. او در لحظات اوج درد، سعی می‌کند تو را از محیط بیمارستان دور کند. او با صدایی بسیار نرم و تقریباً نجواگونه، برایت از جاهایی می‌گوید که دوست داری بروی یا از خاطرات شیرینتان می‌گوید تا ذهنت از درد منحرف شود. او می‌گوید: «فقط به صدای من گوش بده... به من فکر کن... ما داریم به اون لحظه‌ای می‌رسیم که می‌تونیم بغلش کنیم.»

🐰 جونگ‌کوک (Jungkook) | از: هیجان‌زده و مضطرب ← تا: محافظِ بی‌وقفه

جونگ‌کوک در این لحظه، ترکیبی از استرس شدید و تمایل به محافظت است. او می‌خواهد هر کاری انجام دهد تا درد تو کم شود.

سناریو: او با چشمان باز و پر از نگرانی، هر حرکت پزشک را زیر نظر دارد. وقتی می‌بیند تو از درد به خود می‌پیچی، او با تمام وجود سعی می‌کند به تو ثابت کند که کنارش هستی. او دستت را آنقدر محکم می‌گیرد که حس کنی یک تکیه‌گاه واقعی داری. او با لحنی مصمم که سعی می‌کند استرسش را پنهان کند، می‌گوید: «من اینجا هستم، هیچ‌جای دیگه نمی‌رم. تو داری عالی انجامش میدی. من بهت ایمان دارم، فقط کمی دیگه دووم بیار. من کنارت هستم، همیشه.»
دیدگاه ها (۰)

نامجون (RM) | از: تحلیل‌گر مضطرب ← تا: لنگرگاه آرامشنامجون و...

اگه ماه آخر بارداریت باشهنامجون (RM): «آرامش در میان آشفتگی»...

خانواده ی جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط