#my.FUCKER.mafai. part 1
#my.FUCKER.mafai. part 1
نورهای قرمز و آبی بار، فضای تاریک را به شکلی مرموز روشن کرده بودند. صدای موسیقی سنگین با خندههای کوتاه و برخورد لیوانها در هم آمیخته بود. جایی که آدمهای عادی حتی جرئت نزدیک شدن به آن را نداشتند.
هیونجین با کت و شلوار مشکی و دستکشهای چرمی وارد بار شد. با ورودش، چند نفر بیاختیار سرشان را پایین انداختند. همه رئیس بزرگترین مافیای کره را میشناختند؛ مردی که نامش برای ترساندن دشمنان کافی بود.
اما امشب برای معامله نیامده بود.
فقط میخواست چند ساعتی ذهنش را از جنگهای تمامنشدنی مافیا دور کند.
نگاهش بیحوصله بین جمعیت میچرخید...
تا اینکه روی یک نفر ثابت ماند.
پسری با موهای بلوند، پیشبند مشکی و لبخندی خسته، مشغول سرو نوشیدنی برای مشتریها بود.
چشمان درخشانش، با وجود خستگی، هنوز گرمای خاصی داشت.
هیونجین ناخودآگاه نفسش را حبس کرد.
«اون... کیه؟»
حسی عجیب درون سینهاش پیچید.
حسی که هیچوقت تجربهاش نکرده بود.
مالکیت...
انگار تمام وجودش فریاد میزد که آن پسر نباید حتی یک لحظه از دیدش دور شود.
در همان لحظه، مرد دیگری از گوشهی بار وارد شد.
پارک جوهون.
لبخند محوی روی لبش نشست؛ اما وقتی نگاهش روی همان پسر بلوند افتاد، لبخندش عمیقتر شد.
هیونجین همهچیز را دید.
دید که جوهون هم دقیقاً به همان کسی خیره شده که خودش از اولین نگاه دلش نمیخواست از دستش بدهد.
نگاه سرد هیونجین تاریکتر شد.
هوای بار ناگهان سنگین به نظر میرسید.
جوهون قدمی جلو رفت.
در همان لحظه، هیونجین هم حرکت کرد.
دو دشمن قدیمی...
یک هدف مشترک...
و پسری که هنوز نمیدانست از همین امشب، زندگی آرامش برای همیشه تغییر خواهد کرد و....(ادامه دارد)
شرایط برای پارت بعدی: ۲۵ لایک و ۳۵ تا کامنت
ساعت ۴ و ۱۰ دیقه ی صبحه دارم آپلودش میکنمممممم🤣🤣🤣🤣
بفرمایید خوشگلای مننن😭🎀✨️کم شد ولی قول میدوم پارت ۲ خیلی خیلی زیاد ار براتون بنویسم بانوهای من✨️شرایط رو کامل کنید. زیباهای من
#Hyunjin
نورهای قرمز و آبی بار، فضای تاریک را به شکلی مرموز روشن کرده بودند. صدای موسیقی سنگین با خندههای کوتاه و برخورد لیوانها در هم آمیخته بود. جایی که آدمهای عادی حتی جرئت نزدیک شدن به آن را نداشتند.
هیونجین با کت و شلوار مشکی و دستکشهای چرمی وارد بار شد. با ورودش، چند نفر بیاختیار سرشان را پایین انداختند. همه رئیس بزرگترین مافیای کره را میشناختند؛ مردی که نامش برای ترساندن دشمنان کافی بود.
اما امشب برای معامله نیامده بود.
فقط میخواست چند ساعتی ذهنش را از جنگهای تمامنشدنی مافیا دور کند.
نگاهش بیحوصله بین جمعیت میچرخید...
تا اینکه روی یک نفر ثابت ماند.
پسری با موهای بلوند، پیشبند مشکی و لبخندی خسته، مشغول سرو نوشیدنی برای مشتریها بود.
چشمان درخشانش، با وجود خستگی، هنوز گرمای خاصی داشت.
هیونجین ناخودآگاه نفسش را حبس کرد.
«اون... کیه؟»
حسی عجیب درون سینهاش پیچید.
حسی که هیچوقت تجربهاش نکرده بود.
مالکیت...
انگار تمام وجودش فریاد میزد که آن پسر نباید حتی یک لحظه از دیدش دور شود.
در همان لحظه، مرد دیگری از گوشهی بار وارد شد.
پارک جوهون.
لبخند محوی روی لبش نشست؛ اما وقتی نگاهش روی همان پسر بلوند افتاد، لبخندش عمیقتر شد.
هیونجین همهچیز را دید.
دید که جوهون هم دقیقاً به همان کسی خیره شده که خودش از اولین نگاه دلش نمیخواست از دستش بدهد.
نگاه سرد هیونجین تاریکتر شد.
هوای بار ناگهان سنگین به نظر میرسید.
جوهون قدمی جلو رفت.
در همان لحظه، هیونجین هم حرکت کرد.
دو دشمن قدیمی...
یک هدف مشترک...
و پسری که هنوز نمیدانست از همین امشب، زندگی آرامش برای همیشه تغییر خواهد کرد و....(ادامه دارد)
شرایط برای پارت بعدی: ۲۵ لایک و ۳۵ تا کامنت
ساعت ۴ و ۱۰ دیقه ی صبحه دارم آپلودش میکنمممممم🤣🤣🤣🤣
بفرمایید خوشگلای مننن😭🎀✨️کم شد ولی قول میدوم پارت ۲ خیلی خیلی زیاد ار براتون بنویسم بانوهای من✨️شرایط رو کامل کنید. زیباهای من
#Hyunjin
- ۶۱۲
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط