{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به من می‌گفت:

به من می‌گفت:
“چشم هاى تو مرا به اين روز انداخت.
اين نگاهِ تو كارِ مرا به اينجا كشانده.
تاب و تحمل نگاه هاى تو را نداشتم.
نمی‌دیدی كه چشم بر زمين مى دوختم؟
به او گفتم:
در چشم هاى من دقيق تر نگاه كن!
جز تو هيچ چيزى در آن نيست...



#نبض_مانا
دیدگاه ها (۰)

آدمیزاد فراموش کارهوقتی درد داره، قیل و داد میکنه، داد میکشه...

شنبه‌ست!نه اون شنبه‌ای که همه ازش فرار می‌کنن،این‌جا شنبه یع...

تولدت مبارک

دست تنهایی ات را به سمت هیچکس دراز نکن ، تا منت هیچ خاطره ی ...

در چشم هاى مندقيق تر نگاه كن!جز تو هيچ چيزى در آن نيست .

ص ۵۶ پریسا گفت مخبوبی  روز اول گفت سیاوش ناراحت نشه از شما س...

Part ⁵~اون شب تهیونگ به انا اعتراف کرد اما آنها پسش زد از او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط