{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرنوشت نوشته نشده

سرنوشت نوشته نشده
پارت 9
کوکی: کی پایست
میا: چیی
کوکی: والیبال
میا: من که پایه نیستم چهار پایممم
کوکی: یلا پس پاشید
همه پاشدن و جیمین منو کشید سمت خودش
جیمین: از همین الان بگم ا.ت با منه
جین: من با سوا
سوا: من یا جین (این بنده خدا ها باهم گفتن و بدجور ضایع شدن)
کوکی: میاا
میا: بله
کوکی: این دوشیزه هم با من
ته: میبینم خبراییه
جین: هیس بزار بچه هام بزرگ شدن قربونشون برم
نامی: تو چی یعنی تو هم بزرگ شدی
جین: هااا... نگا توپرو
من و جیمین و شوکا و هوپی
میا و سوا و کوکی و جین با هم ته شروع کرد فیلم گرفتن و نامی داوری کرد
نامی: 1.2.3.(زدن سوت)
ی نیمی بعد
من داشتم میپریدم که پام پیچ خورد و افتادم رو شوگا
و بله همینجور که توقع داشتم جیمین با دو اومد سراغم و سوا با دیدن افتادنم با سرغت تمام امد پیشم
جیمین: شوگا ا. ت خوبید
شوگا: من خوبم ولی ا.ت
ا. ت: چی شده
جیمین ی نگاهی بهم زد
جیمین: سرت یکمی خراش برداشته مشکلی نیست
سوا: ببینم... وااای مگه بهت نگفتم اروم باش نپرد خدااا بچه بدبختم
میا: حالا ی خراش بزرگش کردی
ا. ت: اره سوا چیزی نیست
جین با جعبه ی کمک های اولیه اومد و جای خراش تمیز کرد و چسب گذاشت
وقتی تمام کردیم رفتیم نشستیم که جیمین دستمو گرفت و یواشکی من برد سراغ اون تابه
جیمین: اوردمت اینجا برا اینکه کمی باهات حرف بزنم
ا. ت: خوب
جیمین: خوب نگا هم خونهات رو نمیدونم ولی من بچه وقتی فهمیدن ما باهم دوست شدیم اول مخالفت کردن چون فکر میکردن تو هم مثل دخترایی که دنبال پولن ولی الان فهمیدن که اشتباه میکردن
حالا که همچی درست شد باید بهت بگم (گرفتن دستای ا. ت) من و تو باهم باشیم سختی های زیادی داره میخوام بدونم تو از پس اینا بر میای و هر اتفاقی که برات میفته رو به من میگی و من هر اتفاقی که برام میفته رو بهت میگم این تنها راه حلی که بتونیم اینجلو گیری کنیم از بزرگ شدن اتفاقاتی که برامون میوفته
ا. ت:(کمی اسمون نگا میکنه ی نفس عمیق میکشه و به چشمای جیمین زل میزنه: من بهت قول میدم که با تمام اون سختیا ولت نکنم
همون موقعه چشای جیمین ی برق زد و و ا. ت رو انداخت و... (دیگه خودتون بدونید)
اخر هم اون کادویی که یرا ا. ت گرفت یهش داد ی گردنبد طلا که پلاک اون الماسه بنفشه جیمین ا. ت رو پوشوند
ا. ت فقط بهش نگا میکرد و معلوم بود خوشحاله که جیمین پلاک رو گرفت و باز کرد اول اسم هر دو نوشته شده بود که میتونستن ی عکس بگیرن بزارن تو پلاک
جیمین: میخوام همیشه این گردنبند تو گردنت باشه
ا. ت: دیگه نتونست اشکاشو کنترل کنه و شروع کرد گریه کردن
و جیمین هنگ نگاش میکرد
ا. ت وقتی قیافه ی جیمین رو دیدن خندید و جیمین هم شروع کرد خندیدن و برگشتن پیش بچه ها
☆منظور جیمین از سختی های تو راه چیه
حمایت کن کیوتیــ♡♡
دیدگاه ها (۰)

اسلاید 2

سرنوشت نوشته نشده

سرنوشت نوشته نشده

سرنوشت نوشته نشده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط