{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرنوشت نوشته نشده

پارت 10
نشستیم حرق زدیم و خندیدیم
ا.ت: میگم سوا ساعت چنده
سوا: نگا به گوشی) ای واااای خاک تو سرمون
همه: چی شده
سوا: ساعت 12:30
ا. ت: پاشید پاشید
که یهو دست جیمین اومد جلوم و من رو صندلی پرت شدم
جیمین: شما هیجا نمیرید
ا. ت هنگ به جیمین نگا میکرد
سوا: جانم جیمین تو که پیشمون بودی چیه مخفیانه رفتی زدی چند درصد زدی
جیمین پوکر به سوا نگاه میکرد
نامی: راستی الان دیگه خیلی دیره و نمیشه تنهایی برید خونه
ا. ت: خوب به راننده تون بگید
هوپی: قرار بود این مسئله مخفیانه باشه
میا: خوب شما مارو برسونید
کوکی: چه کاریه خوب بمونید دیگه عههه
اون 3 دختر: واااااات
ته: اره بمونید دیگه
همه پسرا: تروخدااا
سوا:اخه نمیشه چون مزاحمتون میشیم
جین به سوا سگرمه میزنه
جین: نه بابا چه مزاحمی... شما مراحمید
سوا کمی به جین چپ چپ نگا میکنه
سوا: باشه میمونیم
میا و ا.ت: هوووووورا(و هم دیگرو بغل میکنن
همه دور و برشون: 😂
سواوجین: یلا یلا بریم بخوابیم
☆چه شبی شود
☆به نظرتون در این شب چه اتفاقاتی میفته
جواب این سوال رو در پارت بعد میفهمید
حمایت کن کیوتیـــــ♡♡
راستی گردنبندا. ت قشنگ (در پست قبلی)
دیدگاه ها (۰)

سرنوشت نوشته نشده

سرنوشت نوشته نشده

اسلاید 2

سرنوشت نوشته نشده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط