in your eyes
#in_your_eyes
part_67
ویو کایلا
بعد فنجونو روی میز گذاشت:
خب باشه
مکث کرد
بعد خیلی آروم گفت:
نمیخواستم تنها بمونی
چی؟
سریع اخم مصنوعی کردم:
زیادی داری شلوغش میکنی
کوک از جاش بلند شد:
آره؟
بعد اومد سمتم
انقدر نزدیک که مجبور شدم سرمو عقب ببرم
خیلی آروم گفت:
دیروز رنگت مث گچ بود
جوابی نداشتم
حق داشت
کوک چند لحظه نگام کرد
بعد انگار برای خودش تصمیم گرفت:
پس امروز هرجا بری منم میام
پوکر نگاش کردم:
چسب شدی؟
خیلی جدی جواب داد:
آره
واقعا اعصاب نداشت
هوفی کشیدم و رفتم سمت آشپزخونه
میخواستم یه لیوان بردارم
همون لحظه صدای کوک اومد:
کجا؟
برگشتم سمتش:
آب میخوام
خیلی عادی گفت:
من میارم
اخم کردم:
دست و پا دارم
کوک حتی پلک هم نزد:
امروز نداری
خشکم زد
بعد با ناباوری گفتم:
تو واقعا روانی شدی
بیخیال شونهای بالا انداخت و خودش رفت سمت یخچال
چند دقیقه بعد
روی کانتر نشسته بودم و حوصلم سر رفته بود
نگاهم افتاد به یه ظرف شکلات که روی کابینت بالایی بود
همونو میخواستم
از جام بلند شدم
روی نوک پا وایسادم
نرسیدم
اخم کردم
دوباره تلاش کردم
بازم نرسیدم
لعنتی
یه کوچولو پریدم
هیچی
پشت سرم صدای خنده خفهای اومد.
برگشتم
کوک دست به سینه کنار در وایساده بود:
کمک نمیخوای؟
اخم کردم:
نه
چند ثانیه نگام کرد.
بعد گفت:
مطمئنی؟
این بار روی نوک پا کِش اومدم
بازم نرسیدم
زیر لب غریدم:
خفه شو
خندهش بیشتر شد
بعد آروم اومد سمتم
خیلی راحت دستشو بالا برد
و ظرف شکلاتو برداشت
فقط همین
بدون هیچ زحمتی
بعدم گذاشت توی دستم:
بفرما کوچولو
خشکم زد
چند بار پلک زدم:
چی گفتی؟
کامنت بزاریننن
(باز این ویسگون پاک کرد دوباره گذاشتم)
مسدود نشم یوقت؟ اینم مسدود شه به فا*ک میرم👌🏻🎀
شرط
۲۰۰ لایک
۷۰ بازنشر
#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
part_67
ویو کایلا
بعد فنجونو روی میز گذاشت:
خب باشه
مکث کرد
بعد خیلی آروم گفت:
نمیخواستم تنها بمونی
چی؟
سریع اخم مصنوعی کردم:
زیادی داری شلوغش میکنی
کوک از جاش بلند شد:
آره؟
بعد اومد سمتم
انقدر نزدیک که مجبور شدم سرمو عقب ببرم
خیلی آروم گفت:
دیروز رنگت مث گچ بود
جوابی نداشتم
حق داشت
کوک چند لحظه نگام کرد
بعد انگار برای خودش تصمیم گرفت:
پس امروز هرجا بری منم میام
پوکر نگاش کردم:
چسب شدی؟
خیلی جدی جواب داد:
آره
واقعا اعصاب نداشت
هوفی کشیدم و رفتم سمت آشپزخونه
میخواستم یه لیوان بردارم
همون لحظه صدای کوک اومد:
کجا؟
برگشتم سمتش:
آب میخوام
خیلی عادی گفت:
من میارم
اخم کردم:
دست و پا دارم
کوک حتی پلک هم نزد:
امروز نداری
خشکم زد
بعد با ناباوری گفتم:
تو واقعا روانی شدی
بیخیال شونهای بالا انداخت و خودش رفت سمت یخچال
چند دقیقه بعد
روی کانتر نشسته بودم و حوصلم سر رفته بود
نگاهم افتاد به یه ظرف شکلات که روی کابینت بالایی بود
همونو میخواستم
از جام بلند شدم
روی نوک پا وایسادم
نرسیدم
اخم کردم
دوباره تلاش کردم
بازم نرسیدم
لعنتی
یه کوچولو پریدم
هیچی
پشت سرم صدای خنده خفهای اومد.
برگشتم
کوک دست به سینه کنار در وایساده بود:
کمک نمیخوای؟
اخم کردم:
نه
چند ثانیه نگام کرد.
بعد گفت:
مطمئنی؟
این بار روی نوک پا کِش اومدم
بازم نرسیدم
زیر لب غریدم:
خفه شو
خندهش بیشتر شد
بعد آروم اومد سمتم
خیلی راحت دستشو بالا برد
و ظرف شکلاتو برداشت
فقط همین
بدون هیچ زحمتی
بعدم گذاشت توی دستم:
بفرما کوچولو
خشکم زد
چند بار پلک زدم:
چی گفتی؟
کامنت بزاریننن
(باز این ویسگون پاک کرد دوباره گذاشتم)
مسدود نشم یوقت؟ اینم مسدود شه به فا*ک میرم👌🏻🎀
شرط
۲۰۰ لایک
۷۰ بازنشر
#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
- ۱.۸k
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط