{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

#part_5
#آرتیست_منحرف
[سئول،چهارشنبه،ساعت ۰۹:۱۵]
«با قهوه توی دستش و حالت پریشون داشت میدوید تا به جلسه برسه...طبق معمول دیر کرده بود...قهوه ش و پرونده های تو دستش گذاشت روی میز...پرونده مهم برداشت...سریع سمت اتاق جلسه حرکت کرد در زد وارد شد...همه سر ها برگشتند سمت اون...خجالت کشید اما چیزی نگفت...با صدایی خجالت زده...لب باز کرد گفت...»
jm:ببخشید دیر کردم ترافیک بود...
«اروم برگشت سر جاش تا بشینه...نشست و شروع کردند...»
[ ساعت ۱۵:۵۵]
«توی اتاقش غرق کار شده بود...سرش توی پرونده ها بود...به هیچ چیزی جز اونا اهمیت نمی‌داد...توی اتاقش سکوتی برقرار بود که...فقط با صدای خش خش برگه ها...برخورد جوهر خودکار به روی برگه ها...نفس کشیدن های خودش میومد...ناگهان صدای تق در اومد با صدای خسته مانندش گفت:...»
jm:بیا تو
؟:آقای پارک...بفرمایید اینم پرونده ها...و...
jm:اوه! مرسی جک...و چی؟
؟:آقای لی زنگ زدند!
jm:واقعا؟...چی بهش گفتی؟
؟:هیچی فقط زنگ زده بود از شرکت خبر بگیره!
jm:آها باشه خودم پی گیری میکنم برو بیرون
«تمرکزش بهم ریخت... بلافاصله با اون حرف کارمند عادی شون...آقای لی که میشد رییس جیمین همیشه به خودش زنگ میزد برای احول شرکت ولی چرا الان به جک زنگ زده بود؟...اون که گوشیش هم خاموش نبوده...گوشیش برداشت به تماس های آقای لی نگاه کرد اما هیچی براش نیومده بود...که بگه زنگ زده ولی من خبر نداشتم...پس یه چیزی این وسط درست نیست!...حدود ۴ ساعت گذشت پرونده های قرداد ها تموم شده بود ولی...تمرکز اصن نداشت برای همین گذاشته بود کنار که بعداً برسی بکنه...»
پایان پارت ۵
مرسی که تا اینجا خوندید!
از سناریو بالا و این پارت امیدوارم لذت ببرید!
حمایت یادت نره!
لایک؟کامنت؟بازنشر؟فالو؟
ایگ؟نکن قشنگم🍒✨
#bangtan #bts #army #namjoon #jin #suga #jhope #jimin #taehyung #jungkook #kpop #tiktok #dance #music #scenario
#بنگتن #بی_تی_اس #ارمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #کیپاپ #تیک_تاک #دنس #سناریو #فیکشن #تهکوک #یونمین #نامجین#فیک_بی_تی_اس#اسمات#رمان#فیک
دیدگاه ها (۶)

#part_6#آرتیست_منحرفjm:اههه شییی...باید به آقای لی زنگ بزنم ...

#part_7#آرتیست_منحرف«با دیدن اسم کسی که "رییس" سیوش کرده بود...

#part_4#آرتیست_منحرف«با حس آب گرم به روی پوستش...یک لحظه تما...

#part_3#آرتیست_منحرف«اون دوتا رفیق غرق مشغول صحبت و اتفاقات ...

part:20name: عشق و جداییویو بورا و برگشتم...اون یه پسر بود ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط