گاهی باید رفت
گاهی باید رفت
باید نسخه ی فاصله گرفتن را برایِ خود پیچید
باید از تمامِ بی مهری و بی انصافیِ دنیا دور شد
جوری که، هیچ کس نفهمد
کاش جایِ ساکتی برایِ تبعید شدن بود
این روزها،شعور و احساسم درد می کند
هیچ جوره تابِ ماندنم نیست
خسته ام
از تمامِ دنیا
از نقاب ها و موجوداتِ کوکی و آهنیِ این بازیِ تکراری
از چشم هایِ بیدار و اندیشه هایِ خوابیده
حالِ من خوب نیست
می خوابم
اگر خدا را این حوالی دیدید
بیدارم کنید
سرم برایِ مناظره با او بدجور درد می کند
باید نسخه ی فاصله گرفتن را برایِ خود پیچید
باید از تمامِ بی مهری و بی انصافیِ دنیا دور شد
جوری که، هیچ کس نفهمد
کاش جایِ ساکتی برایِ تبعید شدن بود
این روزها،شعور و احساسم درد می کند
هیچ جوره تابِ ماندنم نیست
خسته ام
از تمامِ دنیا
از نقاب ها و موجوداتِ کوکی و آهنیِ این بازیِ تکراری
از چشم هایِ بیدار و اندیشه هایِ خوابیده
حالِ من خوب نیست
می خوابم
اگر خدا را این حوالی دیدید
بیدارم کنید
سرم برایِ مناظره با او بدجور درد می کند
- ۳۴۲
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط