هر تکه از او که تغییر یافت که تراشیده شد و زمین ریخت، چه بخاطر خنده هم مدرسه ای ها و چه نصیحت بزرگ تر ها دیگر تمام شد. درد دوستانی که دیگر مرده اند او تکه ها را از زمین برداشت. مثل خرده های چوب و آنها را سوزاند. آتش زد. سوزاند. آن قدر درخشان که تا ابد دیده شود.