My Vampire Mate Season 2 part : 86
□ چشمام دارن فریبم میدن؟
جیمین از دیدن برادرش خوشحال بود ولی نگرانی آن را تحت شعاع قرار میداد
_ نه خودمم
جیمی بسمت او رفت ، نیشخند زد و به پشتش کوبید
□ خب برادر الان تو مارو تو این وضع انداختی؟
□ آه، خوبه که اینجا میبینمت
□ من فکر کردم تو...وقتی گفتن تو اِما رو گرفتی فکر کردم که نشانه گذاریش دیوونه شدن تا وقتی که اونو دیدم دیدم کردی خیلی سخت نشانه گذاریش کردی نه ؟
چهره در هم کشید
سرش را تکان داد
□ اوف، به هر حال خوبه که برگشتی ، تحت هر شرایطی ، سوالات زیادی دارم ولی اونا میتونن منتظر بمونن نیاز به خبرهایی در مورد اون {اِما} داری؟
با سری که جیمین تکان داد جیمی گفت :
□ اون زخمی شده جیمین از پهلوش چنگ گرفته شده و نمیتونه بنوشه هر چند که چند ساعت اول نزدیک بود بمیره
جیمین لرزید
چنگالش کف دستش فرو رفت
_ چی نجاتش داد؟
□ تزريق وريدی
با اخم جیمین توضیح داد
□ اونا خونو توی یه لوله ریختن و مستقیما به رگش تزریق کردن فکر میکنن وضعیتش ثابت شده ولی زخم هاش درمان نمیشه گمونم هرچی که چنگش گرفته مسمومش کرده ، شاید یه غول ، ولی نمیدونم
_ من میدونم
جیمین دستش را بین موهایش کشید
_ دمیستریو اینکارو باهاش کرد، من همشو دیدم
□ نميفهمم
جیمی حرفش را برید روی پاهایش پرید و تمام بدن آرامش متشنج شد
□ لوسيا؟
جیمین نگاهی به بالا انداخت و او را دید که از پله ها پایین می آید
سرش را خم کرد که باعث شد موهایش صورتش را بپوشاند
لحظهای که دیدند لوسیا گریه میکند رنگ صورت جیمی پرید و چشمانش بسمت کماندار رفت...
□ بهتر نشده؟
لوسیا سرش را به نشانه ی منفی تکان داد
جیمین میله ها را گرفت
_ وقتی ازم بنوشه درمان میشه
با این حرف جیمی ابرویش را بالا داد
□ میذاری اون...؟
رو به لوسیا گفت :
□ پس بزار جیمین بره پیشش
= آنیکا ممنوع کرده اِما چیزهایی میگه که وجود
نداره چیزای احمقانه ای میگه که انگار عقلشواز دست داده آنیکا تموم تقصیر ارو کاملا رو دوش اون {جیمین} گذاشته
حق داشت
در حالی که جیمین با احساس گناهش دست و پنجه نرم میکرد جیمی پرسید :
□ چی میبینه؟
= اِما میگه دمیستریو پدرشه و انداختتش تو آتیش پس اونو کشته
_ اِما اونو کشته
سر هر دوی آنها بسمت جیمین رفت
' اگه پدرم باشه چی؟ '
□ اون راست میگه اون دمیستریو رو کشته
لوسیا سرش را تکان داد
□ اِمای دوست داشتنی؟ قدرتمند ترین و مرگبار ترین خون آشامی که تا حالا وجود داشته رو کشته؟
_ آره، دمیستریو بهش صدمه زده هیچکدوم از شما حرفشو باور نکردین ؟
جیمی نگاه ناباوری به او انداخت
□ دميستريو بالاخره مرد؟ بخاطر همچین خونآشامی؟ اِما مثل پوست تخم مرغ شکنندست
لوسیا اضافه کرد
= جیمین...وقتی اون یه پروانه رو داخل خونه پیدا کنه، سعی میکنه آزادش کنه...خب اگه بطور تصادفی گرد بال هاش بریزه تموم شب ناراحت میشه وقتی کارا و کادرین توی میدان جنگ نتونستن اینکارو بکنن ، نمیفهمم اون چطور میتونه دمیستریو رو توی خونهی خودش بکشه و فیوری قویترین بین ماست و اگه دمیستریو قرار بود بدست یه والکری کشته بشه فیوری میتونست اینکارو بکنه
_ تو اونو مثل من نمیشناسی...دیگه نه...
= پس منظورش چیه وقتی میگه فیوری زندست ولی نباید باشه
_ فیوری توسط لور زندانی شده دمیستریو انتظارشو نداشت که اون اینقدر زنده بمونه
لوسیا با ناباوری و صدای آرام تری گفت :
= و وقتی میگه کریستف هم خونشه چی؟
_ اونا عموزادهی همن
لب هایش با تعجب باز ماند
= فیوری زندست...
_ اگه باور نمیکنی یه فیلم از کل جنگشون وجود داره اونو دست تهیونگ دادم یکی از افراد قبیلمون
جیمی نگاه به جیمین را متوقف کرد و بسمت لوسیا چرخید
□ برو اونو برای آنیکا بگیر تا ببینه
لوسيا ابروهایش را بالا داد
= ازم میخوای برم به قبیله ی تو؟
جیمی گفت : □ بهشون بگو من فرستادمت و اونا بهت صدمه نمیزنن، قول میدم
چانه اش را تکان داد
سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا روح نباشید عزیزان
جیمین از دیدن برادرش خوشحال بود ولی نگرانی آن را تحت شعاع قرار میداد
_ نه خودمم
جیمی بسمت او رفت ، نیشخند زد و به پشتش کوبید
□ خب برادر الان تو مارو تو این وضع انداختی؟
□ آه، خوبه که اینجا میبینمت
□ من فکر کردم تو...وقتی گفتن تو اِما رو گرفتی فکر کردم که نشانه گذاریش دیوونه شدن تا وقتی که اونو دیدم دیدم کردی خیلی سخت نشانه گذاریش کردی نه ؟
چهره در هم کشید
سرش را تکان داد
□ اوف، به هر حال خوبه که برگشتی ، تحت هر شرایطی ، سوالات زیادی دارم ولی اونا میتونن منتظر بمونن نیاز به خبرهایی در مورد اون {اِما} داری؟
با سری که جیمین تکان داد جیمی گفت :
□ اون زخمی شده جیمین از پهلوش چنگ گرفته شده و نمیتونه بنوشه هر چند که چند ساعت اول نزدیک بود بمیره
جیمین لرزید
چنگالش کف دستش فرو رفت
_ چی نجاتش داد؟
□ تزريق وريدی
با اخم جیمین توضیح داد
□ اونا خونو توی یه لوله ریختن و مستقیما به رگش تزریق کردن فکر میکنن وضعیتش ثابت شده ولی زخم هاش درمان نمیشه گمونم هرچی که چنگش گرفته مسمومش کرده ، شاید یه غول ، ولی نمیدونم
_ من میدونم
جیمین دستش را بین موهایش کشید
_ دمیستریو اینکارو باهاش کرد، من همشو دیدم
□ نميفهمم
جیمی حرفش را برید روی پاهایش پرید و تمام بدن آرامش متشنج شد
□ لوسيا؟
جیمین نگاهی به بالا انداخت و او را دید که از پله ها پایین می آید
سرش را خم کرد که باعث شد موهایش صورتش را بپوشاند
لحظهای که دیدند لوسیا گریه میکند رنگ صورت جیمی پرید و چشمانش بسمت کماندار رفت...
□ بهتر نشده؟
لوسیا سرش را به نشانه ی منفی تکان داد
جیمین میله ها را گرفت
_ وقتی ازم بنوشه درمان میشه
با این حرف جیمی ابرویش را بالا داد
□ میذاری اون...؟
رو به لوسیا گفت :
□ پس بزار جیمین بره پیشش
= آنیکا ممنوع کرده اِما چیزهایی میگه که وجود
نداره چیزای احمقانه ای میگه که انگار عقلشواز دست داده آنیکا تموم تقصیر ارو کاملا رو دوش اون {جیمین} گذاشته
حق داشت
در حالی که جیمین با احساس گناهش دست و پنجه نرم میکرد جیمی پرسید :
□ چی میبینه؟
= اِما میگه دمیستریو پدرشه و انداختتش تو آتیش پس اونو کشته
_ اِما اونو کشته
سر هر دوی آنها بسمت جیمین رفت
' اگه پدرم باشه چی؟ '
□ اون راست میگه اون دمیستریو رو کشته
لوسیا سرش را تکان داد
□ اِمای دوست داشتنی؟ قدرتمند ترین و مرگبار ترین خون آشامی که تا حالا وجود داشته رو کشته؟
_ آره، دمیستریو بهش صدمه زده هیچکدوم از شما حرفشو باور نکردین ؟
جیمی نگاه ناباوری به او انداخت
□ دميستريو بالاخره مرد؟ بخاطر همچین خونآشامی؟ اِما مثل پوست تخم مرغ شکنندست
لوسیا اضافه کرد
= جیمین...وقتی اون یه پروانه رو داخل خونه پیدا کنه، سعی میکنه آزادش کنه...خب اگه بطور تصادفی گرد بال هاش بریزه تموم شب ناراحت میشه وقتی کارا و کادرین توی میدان جنگ نتونستن اینکارو بکنن ، نمیفهمم اون چطور میتونه دمیستریو رو توی خونهی خودش بکشه و فیوری قویترین بین ماست و اگه دمیستریو قرار بود بدست یه والکری کشته بشه فیوری میتونست اینکارو بکنه
_ تو اونو مثل من نمیشناسی...دیگه نه...
= پس منظورش چیه وقتی میگه فیوری زندست ولی نباید باشه
_ فیوری توسط لور زندانی شده دمیستریو انتظارشو نداشت که اون اینقدر زنده بمونه
لوسیا با ناباوری و صدای آرام تری گفت :
= و وقتی میگه کریستف هم خونشه چی؟
_ اونا عموزادهی همن
لب هایش با تعجب باز ماند
= فیوری زندست...
_ اگه باور نمیکنی یه فیلم از کل جنگشون وجود داره اونو دست تهیونگ دادم یکی از افراد قبیلمون
جیمی نگاه به جیمین را متوقف کرد و بسمت لوسیا چرخید
□ برو اونو برای آنیکا بگیر تا ببینه
لوسيا ابروهایش را بالا داد
= ازم میخوای برم به قبیله ی تو؟
جیمی گفت : □ بهشون بگو من فرستادمت و اونا بهت صدمه نمیزنن، قول میدم
چانه اش را تکان داد
سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا روح نباشید عزیزان
- ۴۷۹
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط