._تمامی ندارد به تو دلتنگی ام! از نگاهت بپرس چه کرده با من؟ یقه ی چشمهایت را بگیر! شور"عشق" فکنده اند بر دل ِ بی قرار ِمن و بر حال و احوالم! بگذار ... لب نگشایم به سخن ، حرفی نزنم از بی رحمی گیسویت و عطری که هر شب غوغا به پا می کنند بر صفحه ی آرامش من و خاطر تو که این قصه سر دراز دارد...