𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧
𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧
𝐏𝐚𝐫𝐭:2
تو همین فکر بودم که نفهمیدم کِی به در ورودی باغ نزدیک شدم .و الان باید برم یه مشت آدم بدبخت رو بکشم به اجبار پدرم...کاشکی یه کم به کارما اعتقاد داشت .شاید بعدا به دست دختر خودش به قتل میرسید کسی چه میدونه..
راننده درو برام باز کرد و سوار ماشین شدم بعد از حدودا 10 دقیقه به انبار متروکه جایی که آدم های کله گنده،بیگناه،متجاوز و... به دست باند پدرم و جئون به قتل میرسید..
وقتی از ماشین پیاده شدم همه تا کمر برام خم شدن دستیار همیشه وفادارم یا بهتر بگم بهترین رفیقم به نام جیمین به سمتم اومد:(علامت جیمین:×)
×:عه ا.ت اینجا چیکار میکنی؟
پس رئیس کجاست؟
+:هعیی..منو فرستاده این دفعه به قول خودش باید بکشم تا کشته نشم.
×:مطمئنی که آماده ای؟
+:هوم...نمیدونم شاید
×:اگه نتونستی بزار بگم یکی دیگه انجام بده...چون مطمئنم وقتی وارد بشی پشیمون میشی
+:هی ...منظورت چیه...هی جیم-
با باز شدن در حرفم نصفه موند
×:اول شما بفرمایید بانو
+:ای...اینجا ..چ..چرا اینجوریه؟!
چند تا آدم که غرق در خون خودشون بودن با زنجیر های خیلی کلفت از دیوار و سقف بسته شده بودن
زبونم نمیچرخد نمیدونستم چی باید بگم
×:گفتم پشیمون میشی
+:چرا اینا اینجان؟
×:نمیدونم ...از خودشون بپرس
با ولوم صدای بالایی به سمتشون برگشتم
سعی کردم صدام نلرزه و طبیعی جلوه کنم درسته اولین بارم بود ولی باید سعی کنم خونسرد باشم
+:شما برای چی اینجایید؟
یه کم ترس توی صدام معلوم بود ولی چهرم از صدام خونسرد تر همه ی این قلق هارو از پدرم یاد گرفتم البته به اجبار
نفر اول:خانم به جان تک بچم قسم من محلوله رو آوردم و بهش هیچ دستی نزدم ولی نمیدونم چرا رئیس میخواد منو بکشه...لطفا شما منو ببخشید من الان بچم منتظره باید برای تولدش براش کادو بگیرم
یه پرده اشک روی چشمم حلقه زد
چقدر پدرم آدم کثیفی بود که افراد با وفای خودشو سلاخی میکرد قبل از دریافت محلوله ها تمام اطلاعات رو به افرادی که باید ،میداد و بعد از اون میکشتشون که لو نره چه سیاست کثیفی
سمت جیمین برگشتم و با صدای آرومی لب زدم:
+:اینو بزاریم بره؟ وقتی میدونید که لو نمیده آخه چرا بی دلیل بکشینشون؟
×:باند پدر شماست از من میپرسید مادام؟
درسته نباید از جیمین میپرسیدم ...جیمین هم گناهی نداشت باید هرچی بهش میگفتن انجام میداد وگرنه اون رو هم میکشتن
+:خب نفر بعدی بگه
نفر دوم:خانم من راننده ی محلوله ها بودم ..فقط وظیفمو انجام دادم لطفا مارو ببخشید قول میدم به کسی چیزی نگیم..من به این پول احتیاج داشتم مادرم مریضه اگه دیر عمل بشه میمیره من فقط مادرم رو دارم
همه ی افرادی که اونجا بودن واقعاا جوون بودن دلم براشون میسوخت کاشکی میشد ولشون کنم
توجهم به نفر سوم که از اول همینجوری ساکت بود برعکس بقیشونو که داشتن بال بال میزدن این کاملا ساکت بود و سرش هم پایین بود
+:تو چی؟ تو چیکار کردی؟ چرا اینجایی؟
نفر سوم:وقتی قراره بکشیمون چرا الکی داری خودتو خسته میکنی؟ یه تیر تو سرمون خالی کن و این زندگی فلاکت بار رو تمومش کن..من انقدر بدبختی کشیدم که دیگه علاقه ای به زندگی کردن ندارم پس تمومش کن..الکی داری دل اینارو به بخشش خوش میکنی
راست میگفت به سمت جیمین برگشتم و واقعا قصد نداشتم اینارو بکشم
+:کاشکی میشد ولشون کنم
×:خودت که میدونی نمیشه مادام سر جفتمون زیر ساتور رئیسه اگه نمیتونی بدم یکی دیگه؟
+:واقعا نمیتونم بده یکی دیگه
بعد از این حرفم به سمت در رفتم و صدای فریادشون که میگفتن مارو ببخشید سکوت رو میشکست و بلافاصله صدای شلیک گلوله سه بار پشت سر هم کاری کرد که دوباره سکوت مرگ باری اون جارو احاطه کرد..
ادامه دارد....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام گیلاسای قشنگم 🍒
امیدوارم حالتون عالی باشه
اینم از پارت جدید..حمایت یادتون نره🩷
𝐏𝐚𝐫𝐭:2
تو همین فکر بودم که نفهمیدم کِی به در ورودی باغ نزدیک شدم .و الان باید برم یه مشت آدم بدبخت رو بکشم به اجبار پدرم...کاشکی یه کم به کارما اعتقاد داشت .شاید بعدا به دست دختر خودش به قتل میرسید کسی چه میدونه..
راننده درو برام باز کرد و سوار ماشین شدم بعد از حدودا 10 دقیقه به انبار متروکه جایی که آدم های کله گنده،بیگناه،متجاوز و... به دست باند پدرم و جئون به قتل میرسید..
وقتی از ماشین پیاده شدم همه تا کمر برام خم شدن دستیار همیشه وفادارم یا بهتر بگم بهترین رفیقم به نام جیمین به سمتم اومد:(علامت جیمین:×)
×:عه ا.ت اینجا چیکار میکنی؟
پس رئیس کجاست؟
+:هعیی..منو فرستاده این دفعه به قول خودش باید بکشم تا کشته نشم.
×:مطمئنی که آماده ای؟
+:هوم...نمیدونم شاید
×:اگه نتونستی بزار بگم یکی دیگه انجام بده...چون مطمئنم وقتی وارد بشی پشیمون میشی
+:هی ...منظورت چیه...هی جیم-
با باز شدن در حرفم نصفه موند
×:اول شما بفرمایید بانو
+:ای...اینجا ..چ..چرا اینجوریه؟!
چند تا آدم که غرق در خون خودشون بودن با زنجیر های خیلی کلفت از دیوار و سقف بسته شده بودن
زبونم نمیچرخد نمیدونستم چی باید بگم
×:گفتم پشیمون میشی
+:چرا اینا اینجان؟
×:نمیدونم ...از خودشون بپرس
با ولوم صدای بالایی به سمتشون برگشتم
سعی کردم صدام نلرزه و طبیعی جلوه کنم درسته اولین بارم بود ولی باید سعی کنم خونسرد باشم
+:شما برای چی اینجایید؟
یه کم ترس توی صدام معلوم بود ولی چهرم از صدام خونسرد تر همه ی این قلق هارو از پدرم یاد گرفتم البته به اجبار
نفر اول:خانم به جان تک بچم قسم من محلوله رو آوردم و بهش هیچ دستی نزدم ولی نمیدونم چرا رئیس میخواد منو بکشه...لطفا شما منو ببخشید من الان بچم منتظره باید برای تولدش براش کادو بگیرم
یه پرده اشک روی چشمم حلقه زد
چقدر پدرم آدم کثیفی بود که افراد با وفای خودشو سلاخی میکرد قبل از دریافت محلوله ها تمام اطلاعات رو به افرادی که باید ،میداد و بعد از اون میکشتشون که لو نره چه سیاست کثیفی
سمت جیمین برگشتم و با صدای آرومی لب زدم:
+:اینو بزاریم بره؟ وقتی میدونید که لو نمیده آخه چرا بی دلیل بکشینشون؟
×:باند پدر شماست از من میپرسید مادام؟
درسته نباید از جیمین میپرسیدم ...جیمین هم گناهی نداشت باید هرچی بهش میگفتن انجام میداد وگرنه اون رو هم میکشتن
+:خب نفر بعدی بگه
نفر دوم:خانم من راننده ی محلوله ها بودم ..فقط وظیفمو انجام دادم لطفا مارو ببخشید قول میدم به کسی چیزی نگیم..من به این پول احتیاج داشتم مادرم مریضه اگه دیر عمل بشه میمیره من فقط مادرم رو دارم
همه ی افرادی که اونجا بودن واقعاا جوون بودن دلم براشون میسوخت کاشکی میشد ولشون کنم
توجهم به نفر سوم که از اول همینجوری ساکت بود برعکس بقیشونو که داشتن بال بال میزدن این کاملا ساکت بود و سرش هم پایین بود
+:تو چی؟ تو چیکار کردی؟ چرا اینجایی؟
نفر سوم:وقتی قراره بکشیمون چرا الکی داری خودتو خسته میکنی؟ یه تیر تو سرمون خالی کن و این زندگی فلاکت بار رو تمومش کن..من انقدر بدبختی کشیدم که دیگه علاقه ای به زندگی کردن ندارم پس تمومش کن..الکی داری دل اینارو به بخشش خوش میکنی
راست میگفت به سمت جیمین برگشتم و واقعا قصد نداشتم اینارو بکشم
+:کاشکی میشد ولشون کنم
×:خودت که میدونی نمیشه مادام سر جفتمون زیر ساتور رئیسه اگه نمیتونی بدم یکی دیگه؟
+:واقعا نمیتونم بده یکی دیگه
بعد از این حرفم به سمت در رفتم و صدای فریادشون که میگفتن مارو ببخشید سکوت رو میشکست و بلافاصله صدای شلیک گلوله سه بار پشت سر هم کاری کرد که دوباره سکوت مرگ باری اون جارو احاطه کرد..
ادامه دارد....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام گیلاسای قشنگم 🍒
امیدوارم حالتون عالی باشه
اینم از پارت جدید..حمایت یادتون نره🩷
- ۴۲۴
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط