درخواستی
درخواستی
مرزِ میانِ ما (The Boundary Between Us)
Part :13
و رفتم اتاقم یه دوش گرفتم و رو تخت دراز کشیدم بعد چند مین به خواب رفتم
(ا.ت)
امروز جیهون کارش باز شروع شده بود و سر کار بود منم خونه تنها بودم و حرفای دیشب کوک که گفت بعدا میام میبینمت بعد اون استرس دارم هر لحظه ممکنه بیاد دیدنم قراره چی بشه؟
(دو روز بعد )
تو این دو روز هر لحظه اماده بودم که زنگ در به صدا در بیاد و کوک پشت در باشه ولی نه کم کم داشتم فکر میکردم نمیاد تا اینکه امروز درست ساعت 8 یه پیام اومد با باز کردن پیامش فهمیدم کوکه
پیام:امشب میام ببینمت کوچولوم
ترس بدی افتاد به جونم اگه اوپا ببینه چی چه بهونه ای بیارم میخواد چی بگه برای چی وایییی
جیهون:ا.ت ....ا.ت
ا.ت:ها بله
جیهون:باز چت شد تو
ا.ت:هیچی
جیهون:باشه من میرم اتاقم به کارام برسم
ا.ت:باشه
و رفت اتاقش ....
ساعت 11 بود اوپا یکم پیش اومد شام خوردی و رفت خوابید سر درد بدی گرفته بودم که کوک باز پیام داد
پیام:درو باز کن
قلبم به شدت میکوبید رفتم سمت در یه نفس عمیق کشیدم و درو باز کردم
کوک:سلام
ا.ت:س سلام
کوک:میتونم بیام تو ترسو کوچولو؟
ا.ت:هوم بیا
جیهون:ا.ت کسی اومده*بلند
ا.ت:نه*بلند
جیهون:اوک
کوک:هنوز نخوابیده ؟
ا.ت:نه
کوک:پس بریم تو اتاق
ا.ت:...ب.باش
.......
"بعضی رابطهها با گناه شروع میشوند، نه با احساس."
مرزِ میانِ ما (The Boundary Between Us)
Part :13
و رفتم اتاقم یه دوش گرفتم و رو تخت دراز کشیدم بعد چند مین به خواب رفتم
(ا.ت)
امروز جیهون کارش باز شروع شده بود و سر کار بود منم خونه تنها بودم و حرفای دیشب کوک که گفت بعدا میام میبینمت بعد اون استرس دارم هر لحظه ممکنه بیاد دیدنم قراره چی بشه؟
(دو روز بعد )
تو این دو روز هر لحظه اماده بودم که زنگ در به صدا در بیاد و کوک پشت در باشه ولی نه کم کم داشتم فکر میکردم نمیاد تا اینکه امروز درست ساعت 8 یه پیام اومد با باز کردن پیامش فهمیدم کوکه
پیام:امشب میام ببینمت کوچولوم
ترس بدی افتاد به جونم اگه اوپا ببینه چی چه بهونه ای بیارم میخواد چی بگه برای چی وایییی
جیهون:ا.ت ....ا.ت
ا.ت:ها بله
جیهون:باز چت شد تو
ا.ت:هیچی
جیهون:باشه من میرم اتاقم به کارام برسم
ا.ت:باشه
و رفت اتاقش ....
ساعت 11 بود اوپا یکم پیش اومد شام خوردی و رفت خوابید سر درد بدی گرفته بودم که کوک باز پیام داد
پیام:درو باز کن
قلبم به شدت میکوبید رفتم سمت در یه نفس عمیق کشیدم و درو باز کردم
کوک:سلام
ا.ت:س سلام
کوک:میتونم بیام تو ترسو کوچولو؟
ا.ت:هوم بیا
جیهون:ا.ت کسی اومده*بلند
ا.ت:نه*بلند
جیهون:اوک
کوک:هنوز نخوابیده ؟
ا.ت:نه
کوک:پس بریم تو اتاق
ا.ت:...ب.باش
.......
"بعضی رابطهها با گناه شروع میشوند، نه با احساس."
- ۵۲۴
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط