عشق ممنوعه
~~~{عشق ممنوعه}~~~~
*part 2*.
~~~~~~~~~~~~~~~~
داشتم میدیدم گریه میکرد جیگرم خون شد ولی دیگه کار از کار گذشته بود
که یدفعه بیهوش شد سریع خودمو رسوندم بهش تا بگیرمش نیفته
صورتش مثل گچ شده بود زیر چشماش قرمز شده بود خیلی حالش بد بود نمیدونستم به (آقای جئون )چی بگم فقط سریع زنگ زدم اورژانس
(تماس خانم مدیر با اورژانس)
خانم مدیر: الو(تند)
👩🏻⚕️:بله بفرمایید
خانم مدیر:ل....ل... لطفاً کمک کنید اینجا یه دختر حالش بده..
👩🏻⚕️: میشه لطفاً آدرس رو بگین
خانم مدیر: پرورشگاه مریدا............. لطفاً سریع بیاین
👩🏻⚕️: حتما خدانگهدار
(نویسنده)
ا/تا کوچولو حالش خیلی بد بود بدن بی جون و رنگ پریده اش روی دست مدیرش افتاده بود
بعد از چند مین بعد از اون تماس
اورژانس رسید و یه نگاهی به ا/ت کرد و یه سرم بهش وصل کرد
(ویو خانم مدیر)
و یه چند تا قرص داد و گفت
👩🏻⚕️:خانم باید یه چیزی رو بهتون بگم
خانم مدیر:بله بفرمایید
👩🏻⚕️:خانم کیم چون پریود شدن و انگار اولین بارشون بوده و بهش شوک و استرس وارد شده باید خوب ازش مراقبت شه و دارو ها رو سر موقع بخوره
خانم مدیر : دارین جدی میگین اولین بارشه که پریود میشه
👩🏻⚕️:بله و اگه کار دیگه ندارین من برم
خانم مدیر: آها ممنون
بعد از صبحت هامون رفت
ا/ت تو اتاق خودش بود منم رفتم داخل دفترم استراحت کنم
(ویو ا/ت)
اخخخخخ
سرم چقدر درد میکنه
چه خبر اینجا
چشامو به سختی باز کردم دیدم بهم سرم وصل کردن که یادم اومد که یه مافیا منو خریده
باز شروع کردم به گریه کردن
هعـــــــــــــــییی چرا زندگی من این جوریه
از گریه کردن دست کشیدن یه زره این ور و اون ور کردم دیدم هیچ کس داخل اتاق نیست نگران شده بودم که ...............
بله ..........
(ادامه دارد 💗)
شرطا
۷۰تا لایک
۳۰تا کامنت
(اینم از پارت دوم پارت سه قرار هیجانی باشه منتظر باشین💗✨)
#تهیونگ
#جونگکوک
*part 2*.
~~~~~~~~~~~~~~~~
داشتم میدیدم گریه میکرد جیگرم خون شد ولی دیگه کار از کار گذشته بود
که یدفعه بیهوش شد سریع خودمو رسوندم بهش تا بگیرمش نیفته
صورتش مثل گچ شده بود زیر چشماش قرمز شده بود خیلی حالش بد بود نمیدونستم به (آقای جئون )چی بگم فقط سریع زنگ زدم اورژانس
(تماس خانم مدیر با اورژانس)
خانم مدیر: الو(تند)
👩🏻⚕️:بله بفرمایید
خانم مدیر:ل....ل... لطفاً کمک کنید اینجا یه دختر حالش بده..
👩🏻⚕️: میشه لطفاً آدرس رو بگین
خانم مدیر: پرورشگاه مریدا............. لطفاً سریع بیاین
👩🏻⚕️: حتما خدانگهدار
(نویسنده)
ا/تا کوچولو حالش خیلی بد بود بدن بی جون و رنگ پریده اش روی دست مدیرش افتاده بود
بعد از چند مین بعد از اون تماس
اورژانس رسید و یه نگاهی به ا/ت کرد و یه سرم بهش وصل کرد
(ویو خانم مدیر)
و یه چند تا قرص داد و گفت
👩🏻⚕️:خانم باید یه چیزی رو بهتون بگم
خانم مدیر:بله بفرمایید
👩🏻⚕️:خانم کیم چون پریود شدن و انگار اولین بارشون بوده و بهش شوک و استرس وارد شده باید خوب ازش مراقبت شه و دارو ها رو سر موقع بخوره
خانم مدیر : دارین جدی میگین اولین بارشه که پریود میشه
👩🏻⚕️:بله و اگه کار دیگه ندارین من برم
خانم مدیر: آها ممنون
بعد از صبحت هامون رفت
ا/ت تو اتاق خودش بود منم رفتم داخل دفترم استراحت کنم
(ویو ا/ت)
اخخخخخ
سرم چقدر درد میکنه
چه خبر اینجا
چشامو به سختی باز کردم دیدم بهم سرم وصل کردن که یادم اومد که یه مافیا منو خریده
باز شروع کردم به گریه کردن
هعـــــــــــــــییی چرا زندگی من این جوریه
از گریه کردن دست کشیدن یه زره این ور و اون ور کردم دیدم هیچ کس داخل اتاق نیست نگران شده بودم که ...............
بله ..........
(ادامه دارد 💗)
شرطا
۷۰تا لایک
۳۰تا کامنت
(اینم از پارت دوم پارت سه قرار هیجانی باشه منتظر باشین💗✨)
#تهیونگ
#جونگکوک
- ۱۴.۹k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط