{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«بازیِ سکوت و سایه‌ها»

«بازیِ سکوت و سایه‌ها»

یک هفته از آن شب در گالری گذشته است. آرا به دعوت رسمی هر سه نفر برای صرف ناهار پاسخ «بله» داده است، اما نه به صورت جداگانه! او آن‌ها را به یک باغ‌رستوران خصوصی و بسیار لوکس دعوت کرده است.

**صحنه:** آرا در انتهای میزِ مستطیلیِ طولانی نشسته است. جیمین و جونگ‌کوک در یک طرف میز و تهیونگ روبروی او نشسته است.

فضا سنگین است. جونگ‌کوک با بی‌صبری با چنگال نقره‌ای‌اش بازی می‌کند و جیمین سعی می‌کند با حرف زدن درباره سفر اخیرش به پاریس، جو را تلطیف کند. اما آرا، به طرز عجیبی ساکت است. نگاهش مدام به سمت تهیونگ می‌چرخد؛ تهیونگی که برعکسِ بقیه، آرام است و فقط با نگاهی عمیق و پر از معنا، آرا را زیر نظر دارد.

آرا دستش را به سمت لیوان آب می‌برد و به آرامی می‌گوید: «تهیونگ، در گالری گفتی که این نقاشی یعنی "رهایی". هنوز هم به همان عقیده هستی؟»

تهیونگ لبخند محوی می‌زند، طوری که انگار کل دنیا برایش محو شده و فقط آرا وجود دارد. او می‌گوید: «بله، هنوز هم معتقدم. اما رهایی واقعی زمانی اتفاق می‌افتد که آدم بداند دقیقاً چه چیزی را می‌خواهد... و شهامتِ دنبال کردنش را داشته باشد.»

در این لحظه، نگاهی که بین آرا و تهیونگ رد و بدل می‌شود، آنقدر خصوصی و پرکشش است که انگار بقیه افرادِ پشت میز، وجود خارجی ندارند.

جیمین که تیزبین‌تر از آن است که این صحنه را نبیند، جرعه‌ای از نوشیدنی‌اش می‌نوشد و با لبخندی که کمی تلخ است، می‌گوید: «اوه، فکر کنم ما اینجا اضافه هستیم، نه جونگ‌کوک؟»

جونگ‌کوک که از این توجهِ مستقیم آرا به تهیونگ کلافه شده، گوشی‌اش را روی میز می‌گذارد و با صدایی که کمی جدی‌تر و بم‌تر شده، رو به آرا می‌کند: «آرا، شاید بهتر باشد دفعه بعد، جای خلوت‌تری را برای بحث‌های فلسفی‌تان انتخاب کنید. من و جیمین هم برای وقت‌گذرانی با شما برنامه‌های هیجان‌انگیزتری داشتیم.»

آرا کمی سرخ می‌شود، اما عقب‌نشینی نمی‌کند. او نگاهش را از تهیونگ می‌گیرد و رو به بقیه می‌کند، اما در چشمانش برقی از شیطنت دیده می‌شود: «شاید هم حق با شماست. اما تهیونگ تنها کسی بود که آن شب به جای نگاه کردن به دارایی‌های من، به روحِ نقاشی نگاه کرد.»

تهیونگ سکوتش را می‌شکند. او در حالی که دستش را روی میز به سمت آرا دراز می‌کند (بدون اینکه لمسش کند)، با صدای بم و آرامش می‌گوید: «بعضی وقت‌ها، زیباترین چیزها نیازی به تحلیل ندارند. فقط کافیست دیده شوند.»

جیمین و جونگ‌کوک حالا کاملاً متوجه شده‌اند که این یک بازیِ عادی نیست. تهیونگ با آن آرامشِ ذاتی‌اش، توانسته بود راهی به دنیای درونی آرا پیدا کند که آن‌ها هنوز موفق به آن نشده بودند.

در حالی که پیشخدمت غذاها را می‌آورد، فضای میز تغییر کرده بود. حالا دیگر یک «قرار دوستانه» نبود؛ حالا یک میدان نبردِ احساسی بود که در آن تهیونگ چند قدم جلوتر از بقیه بود و آرا، در حالی که سعی می‌کرد بیطرف بماند، هر لحظه بیشتر در جذابیت‌های مرموز و عمیقِ تهیونگ غرق می‌شد.
دیدگاه ها (۰)

### عنوان: «برخورد در عمارتِ هنر»**فضا:** یک گالری هنری فوق‌...

فیک جدید

ناپلئون گمشده(فصل اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط