{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ولی جدی جوری که من تو خونمون و خانواده اسپایدرمنم دیگه کس

ولی جدی جوری که من تو خونمون و خانواده اسپایدرمنم دیگه کسی نیست
اونسری رفته بودیم بازار مامانم یه آقا عه رو دید که داره قابلمه روحی میفروشه و کل قابلمه روحی ها رو رو هم چیده بود
رفتیم ببینیم چیه و چه شکلیم مامانم یکیشون رو برداشت و دیدش درش رو اشتباهی برعکس گذاشت و لیز خورد و من سریع دستم رو بردم پایین گرفتمش جدی واقعا خودم چشمام ریخته بود🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤕🫠😭
دیدگاه ها (۲)

مگه میشهههه این بشر بعد جان کپ منه!مگه داریم!مگه میشه!

پرنسس دایانا باشد🌝🙌🏻🤌🏻✨

باز خوردم به بی محتوایی....فعلا آلستورعلی ببینید

برای خودم متاسفم که جوری داستان رو نوشتم که شیپ می‌کنن....مگ...

همخونه اجباری... پارت 102."ویو جئون جونگ کوک"نیم ساعت بعد......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط