گاه بی خوابی چنان به سرم میزند که ساعتها

گاه بی خوابی چنان به سرم می‌زند که ساعت‌ها
همچون عبور ثانیه‌ها به زمان می‌پیوندند…
عقربه‌ی ثانیه شمار عمرم، محو نگاه بی‌احساسم به زمان شده…
تماشای افکارم گاهی آنقدر طولانی می‌شود، که تیک تاک ساعت!!! فقط می‌تواند مرا به هوش کند…
آنقدر به عمق افکارم سقوط می‌کنم که راه بازگشت را گاهی گُم می‌کنم…
سپری کردن زمان انگاری هیچ تلنگری بر افکارم نداشت…
خلاء امید را با نگاه پوچم به مسیر بی‌انتهای دنیا جبران کردم…
می‌دانم خنجر سکوت، آخرش قلبم رو برای نفس کشیدن پاره پاره می‌کند!!!
دیدگاه ها (۰)

🌺....

آزادی چیه؟

در این سیاهی که مرا دربرگرفته،روشنایی رنگ باخته، امید به خوا...

بگید....

دیدار دوباره..[p1]

ازمایشگاه سرد

آرامش در برزخ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط