سرگیسویتودرمشتگرهخوردهیباد

#سر_گیسوی_تو_در_مشت_گره_خورده_ی_باد
خبر از خانه ویران شده در مه می داد

من همان نامه ی نفرین شده بودم که مرا
بارها خط زد و تا کرد ولی نفرستاد

داس بر ساقه ی گندم زدی و بی خبری
آه یک مزرعه در پشت سرت راه افتاد

هر چه فریاد زدم ، کوه جوابم می کرد
غار در کوه چه باشد ؟ : دهنی بی فریاد

داشتم خواب شفایی ابدی می دیدم
که تو از راه رسیدی مرض مادرزاد

بغض من گریه شد و راه تماشا را بست
از تو جز منظره ایی تار ندارم در یاد...
دیدگاه ها (۰)

#چه_باید_کنم_ای_عشق...هیچ خبرم نیست که رسم عاشقی چگونه بوده ...

#در_من_هزار_بوسه_ی_مُعطر_میل_دارند به عاشقی های مکرر اتو آغو...

#تا_شبی_پیدا_شد_از_پشت_مِه_تردیدتک چراغ شهر رویاهامن در آنجا...

#به_جانان_جان_رها_کردیم_و_رفتیمکه کرده‌ست این که ما کردیم و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط