تاشبیپیداشدازپشتمهتردید

#تا_شبی_پیدا_شد_از_پشت_مِه_تردید

#تا_شبی_پیدا_شد_از_پشت_مِه_تردید
تک چراغ شهر رویاها
من در آنجا گرم و خواهشبار
از زمینی سخت روییدم
نیمه شب جوشید خون شعر در رگهای سرد من
محو شد در رنگ هر گلبرگ
رنگ درد من...
دیدگاه ها (۰)

### 🖤 پارت اول: سایه‌ای در مهبارون مثل شلاق به شیشه‌های ماشی...

یادداشتی درباره شعر «باز به نام خدا» از «شهاب‌الدین موسوی» م...

تک پارتی ار تهیونگ روی پشت‌بامِ استودیو نشسته بودیم. بادِ خن...

**پارت ۴۰ (رقصِ آخر در میانِ خاکسترها)**سه ماه از اون شبِ لر...

راز خون پارت پنجم

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

#داستانڪ حکایتی هست که می‌گوید:خواجه شمس‌الدین محمد؛ شاگرد ن...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

اتاقی که وجود نداشت (part1)باران از عصر شروع شده بود؛ آرام و...

چند پارتیپارت۲صبح که شد، عمارتِ سرخ شبیه به یک میدانِ جنگِ م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط