تاشبیپیداشدازپشتمهتردید

#تا_شبی_پیدا_شد_از_پشت_مِه_تردید
تک چراغ شهر رویاها
من در آنجا گرم و خواهشبار
از زمینی سخت روییدم
نیمه شب جوشید خون شعر در رگهای سرد من
محو شد در رنگ هر گلبرگ
رنگ درد من...
دیدگاه ها (۰)

#سر_گیسوی_تو_در_مشت_گره_خورده_ی_بادخبر از خانه ویران شده در ...

#چه_باید_کنم_ای_عشق...هیچ خبرم نیست که رسم عاشقی چگونه بوده ...

#به_جانان_جان_رها_کردیم_و_رفتیمکه کرده‌ست این که ما کردیم و ...

#ب_صحرای_هوس_تا_کی_دلا_سر_در_هوا_گردینمی بینی رهی ترسم که گم...

#رُز_زخمی_من. part. 66جونگکوک وقتی وارد اتاق شد، هوا سنگین‌ت...

。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۵۶ (。☬⁠。⁠)⁩آروم پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط