شیطون کوچولوی من
برای پارت های آخر کاور رو تغییر دادم🫠🪶
ویو آنا ::
چه مدت اینجا هستم؟ نمیدانم..
زمان چیز عجیبی است که احساسات به راحتی میتوانند باعث شوند فراموشش کنی،
وقتی داری در غم خودت غرق میشوی، ذهنت به این اهمیت نمی دهد که چقدر زمان میگذرد،
چند دقیقه؟ چند ساعت؟ چند روز؟
نه، کافی است آنقدر خسته و درمانده باشی که بدنت تصمیم بگیرد این چیز ها را فراموش کند،
آن وقت ، ممکن است مثل من در یک جنگل تکیه به درختی بزنی و به آسمان خیره شوی و منتظر باشی اشک هایت خشک شوند و چشم هایت به این فکر بی افتند که ، باریدن، دیگر کافیست.
احساس گشنگی میکنم، زخم هایم میسوزند و با خودم فکر میکنم شاید آنقدر بی اهمیت بودن به خودم خوب نباشد،
مسلما می خواهم زنده بمانم و به پسرم دلیل این همه سال «نبودن» را توضیح بدهم ، می خواهم زنده بمانم و حداقل یکبار دیگر ببینمش, « او » را.
نسبت دادن «او» به او خیلی راحت تر از نسبت دادن اسمش به او است.
دست های زخمیم را روی درخت فشار میدهم و به پاهایم می قبولانم که باید بلند شوم،
لحظه ای از ذهنم می گذرد که چطور بنظر میرسم؟
«ضعیف»، «خسته»،
«درحال مرگ»،«دختری جوان ، با لباس های سلطنتی خونی و پاره» یا
« ملکه ای شکست خورده»؟؟
خب وقت ندارم به این فکر کنم که
ایا لباس هایم شایسته ملاقات با پادشاه فرانسه هست ؟ یا نه؟
پس امیدوارم من را همینطور بپذیرند!, خنجر را از لباسم بیرون می آورم ، به دست میگیرم ، و به راه می افتم...
#کتاب #رمان #خردم_کن #کیپاپ #مود #خنده #پادشاه_پریان #بنگتن #استری_کیدز #پادشاه_سرزمین #کیدراما
#رهایم_کن #ویرانم_کن #شعله_ورم_کن #book
#سنگدل #موسیقی #فیکشن #کره_جنوبی #هوانگ_هیونجین #فیلیکس #جونگکوک #جونگین #بنگچان #نامجون #تهیونگ #سونگمین #هان_جیسونگ #لینو #لیسا #چانگبین #جیمین #یونگی #جیهوپ #بی_تی_اس #اسکیز
ویو آنا ::
چه مدت اینجا هستم؟ نمیدانم..
زمان چیز عجیبی است که احساسات به راحتی میتوانند باعث شوند فراموشش کنی،
وقتی داری در غم خودت غرق میشوی، ذهنت به این اهمیت نمی دهد که چقدر زمان میگذرد،
چند دقیقه؟ چند ساعت؟ چند روز؟
نه، کافی است آنقدر خسته و درمانده باشی که بدنت تصمیم بگیرد این چیز ها را فراموش کند،
آن وقت ، ممکن است مثل من در یک جنگل تکیه به درختی بزنی و به آسمان خیره شوی و منتظر باشی اشک هایت خشک شوند و چشم هایت به این فکر بی افتند که ، باریدن، دیگر کافیست.
احساس گشنگی میکنم، زخم هایم میسوزند و با خودم فکر میکنم شاید آنقدر بی اهمیت بودن به خودم خوب نباشد،
مسلما می خواهم زنده بمانم و به پسرم دلیل این همه سال «نبودن» را توضیح بدهم ، می خواهم زنده بمانم و حداقل یکبار دیگر ببینمش, « او » را.
نسبت دادن «او» به او خیلی راحت تر از نسبت دادن اسمش به او است.
دست های زخمیم را روی درخت فشار میدهم و به پاهایم می قبولانم که باید بلند شوم،
لحظه ای از ذهنم می گذرد که چطور بنظر میرسم؟
«ضعیف»، «خسته»،
«درحال مرگ»،«دختری جوان ، با لباس های سلطنتی خونی و پاره» یا
« ملکه ای شکست خورده»؟؟
خب وقت ندارم به این فکر کنم که
ایا لباس هایم شایسته ملاقات با پادشاه فرانسه هست ؟ یا نه؟
پس امیدوارم من را همینطور بپذیرند!, خنجر را از لباسم بیرون می آورم ، به دست میگیرم ، و به راه می افتم...
#کتاب #رمان #خردم_کن #کیپاپ #مود #خنده #پادشاه_پریان #بنگتن #استری_کیدز #پادشاه_سرزمین #کیدراما
#رهایم_کن #ویرانم_کن #شعله_ورم_کن #book
#سنگدل #موسیقی #فیکشن #کره_جنوبی #هوانگ_هیونجین #فیلیکس #جونگکوک #جونگین #بنگچان #نامجون #تهیونگ #سونگمین #هان_جیسونگ #لینو #لیسا #چانگبین #جیمین #یونگی #جیهوپ #بی_تی_اس #اسکیز
- ۴۲۱
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط