بزن بریم::
بزن بریم::
ویو لکسی::
آروم پلک زدم،
یکی تقریباً داشت تو گوشم داد میزد،
«لکسیی!!»
تکون آرومی خوردم
جونگین:: « یا مسیح لکسی!!»
با صدای خفه ای گفتم::
«چته تک تیرانداز؟..»
جونگین:: « چمه؟ تو غش کردی تو بغلم! من چمهه؟؟»
لکسی :: «ببخشید خب..»
جونگین::« چیو ببخشید؟»
لکسی ::
« که تو بغلت غش کردم دیگه»
چشم هام رو با دست مالیدم و آروم بازشون کردم
جونگین:: « فکر کنم هنوز اثر آرامبخش روته ، داری چرت و پرت میگی»
لکسی: « کجاییم؟»
جونگین:: «اتاقت»
لکسی :: «چییی؟!»
جونگین:: «اره منم وقتی این جنگ جهانی سوم رو تو اتاقت دیدم قیافم همینجوری بود، »
لکسی: «واقعاً لازمه مرتبش کنم»
سرتکون داد:: «اره واقعا لازمه»
لکسی ::« خب! من بهوش اومدم میتونی بری»
جونگین:: «جدی میگین ملکه؟! اجازه رفتن بهم میدین بانوی من! باعث افتخاره»
لکسی: « یانگ جونگین!!»
جونگین::« نه عمرا بعد از اینکه یه حمله عصبی داشتی بزارم برم تنها بمونی!»
خندیدم، به چشم هاش نگاه کردم ، با اینکه شوخی میکرد هنوز چشم هاش پر استرس بود
جونگین::
« میخوای دربارش حرف بزنیم؟»
لکسی::« درباره کیلن؟؟ نه ممنونم، ترجیح میدم بجاش تمام روز بخوابم اینجا صورت زشتت رو نگاه کنم»
جونگین:: « خیلیم بدت نمیاد»
تایید کردم ::« اومم ، نه، بدم نمیاد»
تایید کرد :: «صورت زشتم» بعد خندید و خودش رو پرت کرد رو تخت کنارم
ویو لکسی::
آروم پلک زدم،
یکی تقریباً داشت تو گوشم داد میزد،
«لکسیی!!»
تکون آرومی خوردم
جونگین:: « یا مسیح لکسی!!»
با صدای خفه ای گفتم::
«چته تک تیرانداز؟..»
جونگین:: « چمه؟ تو غش کردی تو بغلم! من چمهه؟؟»
لکسی :: «ببخشید خب..»
جونگین::« چیو ببخشید؟»
لکسی ::
« که تو بغلت غش کردم دیگه»
چشم هام رو با دست مالیدم و آروم بازشون کردم
جونگین:: « فکر کنم هنوز اثر آرامبخش روته ، داری چرت و پرت میگی»
لکسی: « کجاییم؟»
جونگین:: «اتاقت»
لکسی :: «چییی؟!»
جونگین:: «اره منم وقتی این جنگ جهانی سوم رو تو اتاقت دیدم قیافم همینجوری بود، »
لکسی: «واقعاً لازمه مرتبش کنم»
سرتکون داد:: «اره واقعا لازمه»
لکسی ::« خب! من بهوش اومدم میتونی بری»
جونگین:: «جدی میگین ملکه؟! اجازه رفتن بهم میدین بانوی من! باعث افتخاره»
لکسی: « یانگ جونگین!!»
جونگین::« نه عمرا بعد از اینکه یه حمله عصبی داشتی بزارم برم تنها بمونی!»
خندیدم، به چشم هاش نگاه کردم ، با اینکه شوخی میکرد هنوز چشم هاش پر استرس بود
جونگین::
« میخوای دربارش حرف بزنیم؟»
لکسی::« درباره کیلن؟؟ نه ممنونم، ترجیح میدم بجاش تمام روز بخوابم اینجا صورت زشتت رو نگاه کنم»
جونگین:: « خیلیم بدت نمیاد»
تایید کردم ::« اومم ، نه، بدم نمیاد»
تایید کرد :: «صورت زشتم» بعد خندید و خودش رو پرت کرد رو تخت کنارم
- ۷۴۱
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط