{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حال دلم خوب است ...

حال دلم خوب است ...
منم و یک فنجان چای
تکیه داده ام ...
به پشتیِ قدیمیِ قرمز اتاق ...
خوشم ...
از خنده های مادرم
که بوی خوش دست پختش
پیچیده در پستوی خانه ...
اندکی شعر سروده ام
از چشمان پر زرق و برق مادرم
چند خطی نوشته ام
از ایستادگی های پدرم
صدای گنجشک روی دیوار حیاط
مهمان ناخوانده را وعده می دهد
و چقدر شیرین شنیده ام
که مهمان حبیب خداست
و خدا ...
همان شعری ست که از چشمان مادرم خوانده ام
دیدگاه ها (۰)

آدم‌ها تنها که می‌شوند، فرصتِ بیشتری دارند که فکر کنندکه ببی...

آدمها را لحظه ها پیر نمیکنندآدم را آدم ها پیر میکنند...سعی ک...

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ؛ﻧﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ ..ﻭ ﻧﻪ ﺧﯿﺎﻝ ﮐﻨﯿﺪ ..ﻧﻪ ﺑ...

به جاى آنكه بگردى و ببينى چه چيز افسرده ات مى كند، بدنبال مو...

یک سال با اژدها

پارت دوم: اتاق پدرصدای شلیک هنوز در تمام عمارت می‌پیچید.مهما...

حال دلم خوب است ...منم و یک فنجان چایتکیه داده ام ...به پشتی...

چای...👌❤☕حال دلم خوب است ...منم و یک فنجان چایتکیه داده ام ....

چای...👌❤☕حال دلم خوب است ...منم و یک فنجان چایتکیه داده ام ....

حال دلم خوب استمنم و یک فنجان چایتکیه داده ام به پشتی قرمز ا...

این منم ؛ همان که کنجِ تنهاییِ خودش را برای ساعاتی یافته و خ...

#شیراز_عمارت_شاپوریاین منم ؛همان که کنجِ تنهاییِ خودش را برا...

به نام خدا (ارزش ده بار خوندنم داره) با سلامی دیگر به همه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط