Part 34
Part 34
سلام سلام چطورید ❤گفتم امروز هیچی ندارم برای خوندن بزار یه پارت رو براتون بنویسم
_میگم خبری از هیونجین نیست
+میدونم ببینی باز کی میخواد بیاد
_بیا بغلم دلم برات تنگ شده 💜
+باش ولی فقط دو روز همو ندیدیم( از خدات باشه 🥺)
*ویو جیمین*
از خواب با شدم و احساس کردم تشنمه حال هم نداشتم برم پایین چشم چرخوندم و دیدم آب نیست توی اتاقم و رفتم پیش تینا
&تینا( آروم و تکونش میده )
تینا:مممم چیه
&تشنمه
تینا:بیشعور آب میخوای برو پایین بخور دیگه
&بیا باهام دیگه( لوس)
تینا:برو پایین آقای موچی
باهم رفتن تینا هم یکی از شیرموزای جونگکوک رو خورد
&جونگکوک میفهمه
تینا:متوجه نمیشه
&خودانی
تینا:یه صدای زمزمه نمیاد
&چرا
تینا:بیا ببینیم از کجاس این صدا
&بیرون فکر کنم
+تهیونگ
_جانم
+میگم فکر کنم یکی بیدار شده ها چون برق آشپز خونه روشن شد
_فکر کنم اشتباه میکنی
یهو در ورودی باز شد
+الفرار
_بدو
&وایسا اونا کیه داره بدو میکنه
&وایسا ببینم
تینا:ج.... جیمین فکر کنم اون ا/ت
&چی؟ پس اون یکی کیه نکنه تهیونگ
تینا:نمیدونم بدو بریم دنبالشون
+تهیونگ ببین تو برو رو تخت خب من اینجا بمونم اینا رو گم راه کنم چطوره
_به نظرم بزار این دوتا بدونن قضیه مارو
+جیمین بفهمه کل جهان فهمیده
_بهش میگیم
+باش
ا/ت و تهیونگ از دویدن خسته شدن و وایسادن اما دست تو دست
&گرفتمتون چی؟
تینا:ا/ت و
&تهیونگ
+ببین بهتون ماجرا رو تعریف میکنیم اما جیمین قول بده به خاطر تینا هم که شده جلوی جونگکوک سوتی نده باشه
&باشه شما هم حالا ماجرا رو بگو
_سوتی ندید فردا
ا/ت و تهیونگ همه چی رو تعریف کردن و گفتن یادتون نره سوتی نمیدید
&باشه بابا
تینا:ولی بیشعورا شما چقدر خوب نقش بازی میکنید
&موافقم
بای بای 😘😘😘
لایک : 10
کامنت برای نظر یادت نره
2 بازنشر
سلام سلام چطورید ❤گفتم امروز هیچی ندارم برای خوندن بزار یه پارت رو براتون بنویسم
_میگم خبری از هیونجین نیست
+میدونم ببینی باز کی میخواد بیاد
_بیا بغلم دلم برات تنگ شده 💜
+باش ولی فقط دو روز همو ندیدیم( از خدات باشه 🥺)
*ویو جیمین*
از خواب با شدم و احساس کردم تشنمه حال هم نداشتم برم پایین چشم چرخوندم و دیدم آب نیست توی اتاقم و رفتم پیش تینا
&تینا( آروم و تکونش میده )
تینا:مممم چیه
&تشنمه
تینا:بیشعور آب میخوای برو پایین بخور دیگه
&بیا باهام دیگه( لوس)
تینا:برو پایین آقای موچی
باهم رفتن تینا هم یکی از شیرموزای جونگکوک رو خورد
&جونگکوک میفهمه
تینا:متوجه نمیشه
&خودانی
تینا:یه صدای زمزمه نمیاد
&چرا
تینا:بیا ببینیم از کجاس این صدا
&بیرون فکر کنم
+تهیونگ
_جانم
+میگم فکر کنم یکی بیدار شده ها چون برق آشپز خونه روشن شد
_فکر کنم اشتباه میکنی
یهو در ورودی باز شد
+الفرار
_بدو
&وایسا اونا کیه داره بدو میکنه
&وایسا ببینم
تینا:ج.... جیمین فکر کنم اون ا/ت
&چی؟ پس اون یکی کیه نکنه تهیونگ
تینا:نمیدونم بدو بریم دنبالشون
+تهیونگ ببین تو برو رو تخت خب من اینجا بمونم اینا رو گم راه کنم چطوره
_به نظرم بزار این دوتا بدونن قضیه مارو
+جیمین بفهمه کل جهان فهمیده
_بهش میگیم
+باش
ا/ت و تهیونگ از دویدن خسته شدن و وایسادن اما دست تو دست
&گرفتمتون چی؟
تینا:ا/ت و
&تهیونگ
+ببین بهتون ماجرا رو تعریف میکنیم اما جیمین قول بده به خاطر تینا هم که شده جلوی جونگکوک سوتی نده باشه
&باشه شما هم حالا ماجرا رو بگو
_سوتی ندید فردا
ا/ت و تهیونگ همه چی رو تعریف کردن و گفتن یادتون نره سوتی نمیدید
&باشه بابا
تینا:ولی بیشعورا شما چقدر خوب نقش بازی میکنید
&موافقم
بای بای 😘😘😘
لایک : 10
کامنت برای نظر یادت نره
2 بازنشر
- ۹۷
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط