آری که تنهایم بی تو ای خورشید زیبا
آری که تنهایم بی تو، ای خورشید زیبا،
چون آخرین درخت سرپا در جنگلهای تاریک،
تنها به نور تو زندهام ؛
که گرما و روشنیات در دل شبهای سرد،
چون شعلهای امید، میدرخشد.
عشق من به تو، ای نور مطلق،
چون بذرهای زندگی در دل خاک،
هر صبح با تابش پرمهر تو،
رو به آسمان برمیخیزم و
به آغوش گرم تو میشتابم.
خورشید مرا میبوسد،
و من در آن بوسه گم میشوم،
در دنیایی پر از رنگ و روشنایی،
جایی که عشق، تنها حقیقت است
و من، دخترکی ساده،
به آغوش تو پناه میآورم.
ای خورشید، ای یار همیشهام،
بدون تو، سایهها مرا در بر میگیرند،
اما با وجودت، زندگی جاریست
و هر روز، داستان عشق ما آغاز میشود.
چون آخرین درخت سرپا در جنگلهای تاریک،
تنها به نور تو زندهام ؛
که گرما و روشنیات در دل شبهای سرد،
چون شعلهای امید، میدرخشد.
عشق من به تو، ای نور مطلق،
چون بذرهای زندگی در دل خاک،
هر صبح با تابش پرمهر تو،
رو به آسمان برمیخیزم و
به آغوش گرم تو میشتابم.
خورشید مرا میبوسد،
و من در آن بوسه گم میشوم،
در دنیایی پر از رنگ و روشنایی،
جایی که عشق، تنها حقیقت است
و من، دخترکی ساده،
به آغوش تو پناه میآورم.
ای خورشید، ای یار همیشهام،
بدون تو، سایهها مرا در بر میگیرند،
اما با وجودت، زندگی جاریست
و هر روز، داستان عشق ما آغاز میشود.
- ۶.۱k
- ۲۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط