My friend
My friend ♡:)
part.3.
ناگهان در باز شد و تهیونگ (وی) پرید تو:
وی..کوکییا! ببین کی اومده...!..
همین که چشمش به دوهی افتاد، ایستاد. یه لبخند شیطنتآمیز زد:
وی..وای... این کیه؟ دختره؟! جونگ کوک، تو که میگی از دخترا بدم میاد، حالا یه دختره قشنگ رو آوردی تو اتاق تمرین؟!..
_..(با عصبانیت) وی! ساکت شو!..
*(صورتش قرمز شد) قشنگ؟! تهیونگ به من گفت قشنگ؟! خدایا منو بکش!
تهیونگ: (میاد جلو)
وی.. سلام! من تهیونگم. تو کی هستی؟..
+د(تعظیم میکنه) دو دو هی هستم. منتر جدید جونگ کوک.
تهیونگ: (با تعجب) منتر؟ بازم عوض کردی؟ (به جونگ کوک نگاه میکنه) این چندمین باره این ماه؟..
_.. (کلافه) تهیونگ، برو تمرین کن..
تهیونگ: باشه باشه... (به دوهی چشمک میزنه) مواظبش باش، زود عصبانی میشه!..
و رفت.
اتاق ساکت شد. جونگ کوک رفت جلو آینه و شروع کرد به حرکات کششی. دوهی وایساده بود نمیدونست چیکار کنه.
پس اینه جونگ کوک... اونقدر قشنگه که نمیتونم چشم بردارم. ولی چقدر غم توی چشماش هست... چرا؟
_.. (بدون اینکه برگرده) چرا اومدی کره؟..
+..(جا میخوره) چی؟..
جونگ کوک: گفتم چرا اومدی کره؟ ایرانیا راحت مهاجرت نمیکنن.
+..از ایران خسته شده بودم..
همونجوری
_..چرا؟..
+..چون مامانم نبود ..
&میفهممش من که فقط مامانم مریض شده انقدر افسرده شدم
_..اوکی..
*برام عجیب بود اون جلو دوربین خیلی خون گرم و راحته ولی الان سرده و مئذبه پس هیچی نگفتم و فقط نشستم یه گوشه تا کارش تموم بشه
&اذیت بودم اونم حرفی نزد و رفت نشست یه گوشه برام عجیبه کسی مثل اون که صورتش داد میزد کلی حرف داره برا گفتن ساکت بود و گذاشت یکم راحت باشم
*تمرینش تموم شد که پیام گرفتم که ببرمش پیش بقیه
+..آقای جئون گفتن بریم طبقه ی پایین ..
_..باشه ولی گفتم بهم نگو آقای جئون..
+..ببخشید اینجوری راحت ترم اگه مشکلی دارید...
_..نه هر طور راحت تری..
& رفت بیرون دنبالش داشتم می رفتم که کراش همه ی دخترا ی شرکت پسره ی عوضی هر روز با یک دختره اسمش هیونگ ووو
اهه دو هی جلوم میرفت من پشتش با فاصله اون پسره اومد کنار ش سر مو کردم تو گوشیم که با من حرفی نزنه.
دستشو گذاشت روشونه ی دو هی
گفت.. دخترای ایران از کره ای ها هم زیبا ترن ..
با کنایه دستشو از روی شونش انداخت پایین که تعجب کردم و نگاهم بهش رفت اخه کسی تا حالا اون پسررو رد نکرده
+..ولی انگار شما نه ادب داری نه شعور..
گفت..چیییی گفتی؟؟..
+..نیازی نمی بینم دوباره تکرار کنم تا هرچی غرور داری نریخته گورتو گم کن..
آخرشو اروم گفت
پشمااام زد تو پراش اونم با ترس رفت سر کارش
رسیدیم تو اتاق مدیر شین با هم رفتیم تو
_..بله کاریم داشتین ..
مدیر..دوهی میتونی بیرون بمونی..
+..البته منو ببخشین (تعظیم کرد و رفت بیرون)..
_..چی شده..
"امان از وسوسه که راضیم کرد همین الان پارت بعدی بزارم میدونم که جبران می کنین "
part.3.
ناگهان در باز شد و تهیونگ (وی) پرید تو:
وی..کوکییا! ببین کی اومده...!..
همین که چشمش به دوهی افتاد، ایستاد. یه لبخند شیطنتآمیز زد:
وی..وای... این کیه؟ دختره؟! جونگ کوک، تو که میگی از دخترا بدم میاد، حالا یه دختره قشنگ رو آوردی تو اتاق تمرین؟!..
_..(با عصبانیت) وی! ساکت شو!..
*(صورتش قرمز شد) قشنگ؟! تهیونگ به من گفت قشنگ؟! خدایا منو بکش!
تهیونگ: (میاد جلو)
وی.. سلام! من تهیونگم. تو کی هستی؟..
+د(تعظیم میکنه) دو دو هی هستم. منتر جدید جونگ کوک.
تهیونگ: (با تعجب) منتر؟ بازم عوض کردی؟ (به جونگ کوک نگاه میکنه) این چندمین باره این ماه؟..
_.. (کلافه) تهیونگ، برو تمرین کن..
تهیونگ: باشه باشه... (به دوهی چشمک میزنه) مواظبش باش، زود عصبانی میشه!..
و رفت.
اتاق ساکت شد. جونگ کوک رفت جلو آینه و شروع کرد به حرکات کششی. دوهی وایساده بود نمیدونست چیکار کنه.
پس اینه جونگ کوک... اونقدر قشنگه که نمیتونم چشم بردارم. ولی چقدر غم توی چشماش هست... چرا؟
_.. (بدون اینکه برگرده) چرا اومدی کره؟..
+..(جا میخوره) چی؟..
جونگ کوک: گفتم چرا اومدی کره؟ ایرانیا راحت مهاجرت نمیکنن.
+..از ایران خسته شده بودم..
همونجوری
_..چرا؟..
+..چون مامانم نبود ..
&میفهممش من که فقط مامانم مریض شده انقدر افسرده شدم
_..اوکی..
*برام عجیب بود اون جلو دوربین خیلی خون گرم و راحته ولی الان سرده و مئذبه پس هیچی نگفتم و فقط نشستم یه گوشه تا کارش تموم بشه
&اذیت بودم اونم حرفی نزد و رفت نشست یه گوشه برام عجیبه کسی مثل اون که صورتش داد میزد کلی حرف داره برا گفتن ساکت بود و گذاشت یکم راحت باشم
*تمرینش تموم شد که پیام گرفتم که ببرمش پیش بقیه
+..آقای جئون گفتن بریم طبقه ی پایین ..
_..باشه ولی گفتم بهم نگو آقای جئون..
+..ببخشید اینجوری راحت ترم اگه مشکلی دارید...
_..نه هر طور راحت تری..
& رفت بیرون دنبالش داشتم می رفتم که کراش همه ی دخترا ی شرکت پسره ی عوضی هر روز با یک دختره اسمش هیونگ ووو
اهه دو هی جلوم میرفت من پشتش با فاصله اون پسره اومد کنار ش سر مو کردم تو گوشیم که با من حرفی نزنه.
دستشو گذاشت روشونه ی دو هی
گفت.. دخترای ایران از کره ای ها هم زیبا ترن ..
با کنایه دستشو از روی شونش انداخت پایین که تعجب کردم و نگاهم بهش رفت اخه کسی تا حالا اون پسررو رد نکرده
+..ولی انگار شما نه ادب داری نه شعور..
گفت..چیییی گفتی؟؟..
+..نیازی نمی بینم دوباره تکرار کنم تا هرچی غرور داری نریخته گورتو گم کن..
آخرشو اروم گفت
پشمااام زد تو پراش اونم با ترس رفت سر کارش
رسیدیم تو اتاق مدیر شین با هم رفتیم تو
_..بله کاریم داشتین ..
مدیر..دوهی میتونی بیرون بمونی..
+..البته منو ببخشین (تعظیم کرد و رفت بیرون)..
_..چی شده..
"امان از وسوسه که راضیم کرد همین الان پارت بعدی بزارم میدونم که جبران می کنین "
- ۲۲۹
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط