{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My friend

My friend ♡:)
part.2.
یهو از پشت سرم صدا اومد.
_..تو کی هستی؟؟..
دوهی برگشت. جونگ کوک با یه هودی مشکی، موهای کمی خیس، یه هدفون گردنش، ایستاده بود و با نگاهی سرد نگاهش می‌کرد.
+ (تعظیم می‌کنه) من... دو دو هی هستم. منتر جدیدتون..
خدایا دارم می‌میرم! اونقدر خوشگله که نمی‌تونم نفس بکشم! ولی چرا اینقدر سرد نگاه می‌کنه؟
_..اها اسمت چی بود؟..
+..دو دو هی هستم..
_..یه فرقی داری..
با نگاه سرد ترسناکش کل صورتمو آنالیز کرد
+..چه فرقی..
_..کره ای نیستی؟؟..
+..نه من ایرانی هستم..
_..اها پس چرا انقدر خوب کرا ای حرف میزنی..
+..بابام کره ایه و مامانم ایرانی بود..
_..بود؟؟..یهو از پشت سرم صدا اومد.
_..تو کی هستی؟؟..
دوهی برگشت. جونگ کوک با یه هودی مشکی، موهای کمی خیس، یه هدفون گردنش، ایستاده بود و با نگاهی سرد نگاهش می‌کرد.
+ (تعظیم می‌کنه) من... دو دو هی هستم. منتر جدیدتون..
خدایا دارم می‌میرم! اونقدر خوشگله که نمی‌تونم نفس بکشم! ولی چرا اینقدر سرد نگاه می‌کنه؟
_..اها اسمت چی بود؟..
+..دو دو هی هستم..
_..یه فرقی داری..
با نگاه سرد ترسناکش کل صورتمو آنالیز کرد
+..چه فرقی..
_..کره ای نیستی؟؟..
+..نه من ایرانی هستم..
_..اها پس چرا انقدر خوب کره ای حرف میزنی..
+..بابام کره ایه و مامانم ایرانی بود..
_..بود؟؟..
+..وقتی بچه بودم فوت شدن آقای جئون..
_..باشه..
نشست رو صندلی)
_..برام آب بیار..

سریع بطری آب رو برداشم و بهش دادم. وقتی دستم به دست جونگ کوک خورد، یه شوک الکتریکی توی وجودم دستش... چقدر گرم بود...

(آب می‌خوره)
_..بشین. می‌خوام چندتا چیز بهت بگم..
نشستم
_.. اولاً من از دخترا بدم میاد. نه اینکه متنفر باشم، ولی... دوست ندارم نزدیکم بشن. دومی اینکه اگه خواستی باهام دوست شی، بیخیال شو. سومی اینکه هر چی می‌گم بدون سوال انجام بده.
چقدر قوانین می‌ذاره... مثل همونایی که مدیر گفت. ولی ته صداش یه ترس هست... می‌تونم حس کنم.

_..چهارمی اینکه... اگه مثل بقیه دخترا بودی، خودت می‌فهمی چی میشه..
+..بله هواسم هست..


& این دختر... چیز دیگه‌ای توی چشماش هست. نه اون نگاهای عاشق‌پیشگی رو داره، نه می‌خواد خودش رو به من بچسبونه. شاید... فرق داره.

ناگهان در باز شد و
+..وقتی بچه بودم فوت شدن آقای جئون..
_..باشه..
نشست رو صندلی)
_..برام آب بیار..

سریع بطری آب رو برداشم و بهش دادم. وقتی دستم به دست جونگ کوک خورد، یه شوک الکتریکی توی وجودم دستش... چقدر گرم بود...

(آب می‌خوره)
_..بشین. می‌خوام چندتا چیز بهت بگم..
نشستم
_.. اولاً من از دخترا بدم میاد. نه اینکه متنفر باشم، ولی... دوست ندارم نزدیکم بشن. دومی اینکه اگه خواستی باهام دوست شی، بیخیال شو. سومی اینکه هر چی می‌گم بدون سوال انجام بده.
چقدر قوانین می‌ذاره... مثل همونایی که مدیر گفت. ولی ته صداش یه ترس هست... می‌تونم حس کنم.

_..چهارمی اینکه... اگه مثل بقیه دخترا بودی، خودت می‌فهمی چی میشه..
+..بله هواسم هست..


& این دختر... چیز دیگه‌ای توی چشماش هست. نه اون نگاهای عاشق‌پیشگی رو داره، نه می‌خواد خودش رو به من بچسبونه. شاید... فرق داره.

ناگهان در باز شد و


ادامه دارد.......

"ممنون بابت حمایتاتون
کامنتاتون بهم انرژی میده"
دیدگاه ها (۵)

My friend ♡:) part.3.ناگ...

My friend ♡:) part.1.*با...

my friend♡:)شخصیت های داستاندو دو هی : دختر ۱۸ ساله که در شر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط