{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو نگاهم کردی

تو نگاهم کردی
زمان ایستاد
تاریخ دوباره تکرار شد و من
شبیه شاعران ...
در بند نگاهی گرفتار شدم




در حقیقت آدمی، در یک سکانس از زندگی اش گیر میکند
و بعد دیگر مهم نیست که تا کجا پیش می رود،
تا هر جایی که برود
تا هر جایی
بازهم با یک چشم برهم زدن برمیگردد به همان سکانس،
همان سال
همان روز
همان ساعت
همان لحظه..
و پیر شدن انسان از همین لحظه شروع می شود
🦋
دیدگاه ها (۰)

یـه وقـتهـایـی دلـتـــ مـیـخـواد یــه پـــرانــتـز بــاز کـن...

نامت را که صدا می‌زنم،دلم اردیبهشت می‌شود...اردیبهشت حال و ه...

ما انسان ها مثل مدادرنگی هستيم…شايد رنگ مورد علاقه يکديگر نب...

ڪجــــاے قصـــــہنگفتـــــہ ام دوستـــــت دارم؟بگـــــذار فڪ...

تا حالا آدمِ امنِ زندگی‌ات ناامن شده؟ شده کسی را خودی‌ترین ب...

پرنسس من ۱۳

#کاشکی_میشد_دوباره_به_زمین_برگردم.#part9موجود ماسک‌دار، بی‌د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط