{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هی تار می‌تنند درونم سکوتها

هی تار می‌تنند درونم سکوتها
ذهنم شده‌ست معرکه‌ی عنکبوتها
زل می‌زنم به خاطره‌هایی که نیستند
مثل نگاه پنجره بعد از سقوط‌ها
چوپان خسته‌ای‌ست دلم که دمیده است
یک عمر، درد را به گلوی فلوتها
یادت کفاف زندگی‌ام را نمی‌دهد
مثل سرابها و لب خشک لوتها
دیوانه‌وار نام تو را جار می‌زنم
بی‌اعتنا به پچ‌پچ و هوهوی سوتها
سر می‌کشم خیال تو را نیمه‌های شب
با گریه‌های تلخ میان قنوتها
هی می‌دوم به سمت تو اما نمی‌رسم
مثل کویر و جنگل سبز بلوط‌ها....
@_mhmd._.yz
دیدگاه ها (۴)

جز من که نبضِ هر نفسم از برای توستیک شهر، مبتلای تو و خنده‌ه...

همه چیز زیر سر این تڪنولوژیست،اگر نبود ، ما شاهد دور هم بودن...

آدمی که روزهاست در انتظار تو مانده بی کس نیست!دور و برش پر ا...

درد یک پنجره را پنجره‌ها می‌فهمندمعنی کور شدن را گره‌ها می‌ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط