{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درد یک پنجره را پنجره‌ها می‌فهمند

درد یک پنجره را پنجره‌ها می‌فهمند
معنی کور شدن را گره‌ها می‌فهمند
سخت بالا بروی، ساده بیایی پایین
قصه‌ی تلخ مرا سرسره‌ها می‌فهمند
یک نگاهت به من آموخت که در حرف‌زدن
چشم‌ها بیشتر از حنجره‌ها می‌فهمند
آن‌چه از رفتنت آمد به سرم را فردا
مردم از خواندن این تذکره‌ها می‌فهمند
نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا
قرن‌ها بعد در آن کنگره‌ها می‌فهمند
@_mhmd._.yz
دیدگاه ها (۱۰)

آدمی که روزهاست در انتظار تو مانده بی کس نیست!دور و برش پر ا...

هی تار می‌تنند درونم سکوتهاذهنم شده‌ست معرکه‌ی عنکبوتهازل می...

از بُرون خسته ی یاریمو درون رسته ی یارلاجرم مست و طربناکو قو...

خون کرده دلم را غَمِ چَشمانِ سیاهتبی خوابم و دلداده ی ...

درد یک پنجره را پنجره ها می‌فهمند،معنی کور شدن را گره ها می‌...

درد یک پنجره را پنجره ها می‌فهمند،معنی کور شدن را گره ها می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط