من یه دختر آرمی‌ام

من یه دختر آرمی‌ام.

من یه دختر آرمی‌ام.
وقتی می‌گن چهار تا دختر آرمی رو کشتن، انگار یه تیکه از دل من رو هم کندن.
بیبی رایدر... دختری که با باد می‌تاخت، با رؤیاهای بزرگ، حالا فقط یه اسم شده بین اخبار خون و سکوت.
و علی نوری، داداش دوست مامانم — آدمی که همیشه لبخندش امید می‌داد — دیگه نیست.
همه رفتن، ولی این درد هنوز مونده.
انگار هر روز، یه نفر دیگه از ما کم می‌شه، یه گوشه از امیدمون خاک می‌خوره. ما سزاوار آرامش بودیم، هنوز هم هستیم.

**و تلخ‌تر از همه این‌ها، دوستانی هستند که از دست دادم و نمی‌گذارند حتی کنارشان بایستم. این سکوت اجباری، بزرگ‌ترین زخم است.
#تسلیت_ایران🖤
دیدگاه ها (۳۶)

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

«می‌دونی، عجیب‌ترین قسمتش این نیست که تنها هستم، بلکه اینجاس...

دختری که تصمیم می‌گیره اونی رو که با تمام وجود دوست داره، با...

پارت ۱۰: پناهگاهِ شیشه‌ایصدایِ ضربه‌ها به در، انگار از یه دن...

p2(بعد از اینکه همه دور میز نشستن و جیهوپ با هیجان داشت غذا ...

شاهکاری به نام دروغ

پارت ۴۹

قسمت ۳ بعد از اون ملاقات کوتاه و سنگین توی کافه، قرار ملاقا...

@nphotography

داستان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط