هیونلیکس/چشمان تو پارت۲
و دوباره منو بوسید انگار که ممکنه اخرین بار باشه و احتمالا پیش خودش فکر میکرد من قرار نیست بعد از این بوسه حتی بهش نگاه هم کنم یه دستش روی سرم و لای موهام بود و دست دیگش آنچنان التماسانه دور کمرم بود و من و به خودش نزدیک میکرد انگار که میترسید من هلش بدم بوسش شدید تر شد اروم زبونش رو روی لبام میمالید و خیلی زیرکانه میخواست بگه من تو رو میخوام چند ثانیه ای هیچ کاری نکردم بعدش اروم چشمام رو بستم و همراهیش کردم قشنگ حس کردم که بدنش بعد از این کار لرزید اون دیگه جلوی خودش رو نگرفت و خیلی وحشیانه به بوسیدن ادامه داد سعی میکرد حتی منو به خودش نزدیک تر کنه و در همون حین لبام رو میمکید انقدر من رو عقب برد که به دیوار چسبیدم و منم ناخوداگاه دستام رو دورش گردنش حلقه کردم
با این که کلا چند لحظه بود که داشتیم هم رو میبوسیدیم ولی هر دو توش غرق شده بودیم اون چشماش رو باز کرد و صورت من رو توی دستاش گرفت اروم و با ولع نگاهم میکرد و گفت اگه میدونستم انقدر شیرینی...زود تر بوسیده بودمت
با این که کلا چند لحظه بود که داشتیم هم رو میبوسیدیم ولی هر دو توش غرق شده بودیم اون چشماش رو باز کرد و صورت من رو توی دستاش گرفت اروم و با ولع نگاهم میکرد و گفت اگه میدونستم انقدر شیرینی...زود تر بوسیده بودمت
- ۸۴
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط