Part
Part¹²
🦢 [《تیغ برنده عشق تو》]🦢
پوست زبر دست های مردونه ایگور رو روی کمر برهنه ام حس کردم و اون منو محکم به دیوار بغل پله ها کوبوند و با دست هاش محاصرم کرد.
چشمام لحضهای گرد شد و قلبم از ترس خودشو به قفسه سینم میکوبید.
اون کاملا مست بود و بوی تند الکل بینیم رو سوزوند.
اون پاک دیوونه شده بود.
با چشم های کاملا خمار به چشمام خیره شد.
ایگور: تا کی میخوای از کنارم بی تفاوت رد شی؟ تا کی قراره منتظر بمونم؟.
تا خواستم چیزی بگم یهو دستش رو گذاشت رو دهنم و با خشمی و ناامیدی تو چشم هاش ادامه داد.
ایگور:امشب وقتی کاملا مست بودی باهم رقصیدیم، و تو بهم قول دادی درموردش فکر میکنی، الان چی؟ الان که مستیت پریده یادت میاد بهم چه قول دادی؟.
دستش رو فورا کنار زدم و با اخم های توهم رفته به چشم هاش نگاه کردم.
استلا: من کاملا مست بودم و تو عوضی هم ازموقعیت سو استفاده کردی؟.
ایگور تک خنده ای کرد و بعد کمی بیشتر نزدیک صورتم شد و خودشو هم قدم کرد.
ایگور: می تونستم همین کارو بکنم، و وقتی کاملا مستی ازبدنت سو استفاده کنم، ولی نکردم!، می دونی چرا لعنتی!؟.
تمام مدتی که تو بار مست بودم رو کاملا به یاد آوردم ، منو اون فقط یه رقص احمقانه داشتیم و بعد از دوباره نوشیدن اون احساساتش رو باهام در میون گذاشت و من به کل از بی پرواییم تو نوشیدن زیر لب به خودم لعنت فرستادم.
استلا:" دلیلش مهم نیست، و تو
اون موقعیت رو داشتی ولی هیچ استفاده ای ازش نکردی، اگه هم میکردی بعدش ایگوری تو این کره خاکی وجود نداشت!، یعنی نمیزاشتم که ایگوری هم وجود داشته باشه!.
با نگاهی تاریک بهش خیره شدم. و محکم با دست هام خواستم هولش بدم ولی هیچ فاییدهای نداشت.
ایگور نیشخند کثیفی رو لبش نقش گرفت و سرش رو آروم فرو کرد تو گردنم و شروع کرد به کشیدن بوی موهام تو ریه هاش.
در حالی که با اشتیاق موهام و گردنم رو بو میکرد حرف زد.
ایگور: لعنت بهت!..، نمی تونم از بوت سیر بشم.
دیگه داشت میرفت رو عصابم و دوباره تلاش کردم هولش بدم که یعدفه برگشت مچ دست هامو با یه دستش پشت کمرم قفل کرد و منو بر گردوند و از پشت سرش رو کرد تو گردنم و موهام رو بو میکرد.
قلبم داشت از جاش در میومد ، اون داشت به مرز جنون میرسید، دلم میخواست فرار کنم اتاقم و کف زمین ولو بشم و تا خوده صبح گریه کنم، براش مهم نبود من اونو دوست دارم یا نه اون فقط به خودش اهمیت میداد.
خواستم از زیر حصارش فرار کنم و اون هر لحضه منو بیشتر تو بغلش میفشرد.
استلا:" لعنتی ولم کنن!، اگه میخوای زنده بمونی همین الان ولم کن!.
ایگور بغل گوشم تک خندهای کرد و نزدیک گوشم شد .
ایگور: کشته شدن به دست تولذت بخشه، دارلینگ، نمیتونم تحمل کنم یه روز برای یکی دیگه بشی!، دوست دارم و تو اینو هیچ جوره نمیفهمی لعنتی!.
استلا:" ولمم کنن عوضیی! لعنتی بهت میگم ولم کنن همین الان!، من دوست ندارم و تو هیچ وقت نمیتونی منو وادار به دوست داشتنت کنی عوضی آشغال!.
ایگور نفس کلافهای سر داد و سرش رو بیشتر تو موهام فرو برد و تفس عمیقی کشید و بعدی بوسه ناگهانی رو گردنم کاشت و با آخری کلمش ازم دور شد.
ایگور: هیچ جوری نمیتونی منو از خودت به رونی، دوست دارم، با اینکه میدونم قراره از طرفت آسیب ببینم.
(ادامه دارد)
لایک و کامنت و بازنشر بره بالا لطفا:)♡
🦢 [《تیغ برنده عشق تو》]🦢
پوست زبر دست های مردونه ایگور رو روی کمر برهنه ام حس کردم و اون منو محکم به دیوار بغل پله ها کوبوند و با دست هاش محاصرم کرد.
چشمام لحضهای گرد شد و قلبم از ترس خودشو به قفسه سینم میکوبید.
اون کاملا مست بود و بوی تند الکل بینیم رو سوزوند.
اون پاک دیوونه شده بود.
با چشم های کاملا خمار به چشمام خیره شد.
ایگور: تا کی میخوای از کنارم بی تفاوت رد شی؟ تا کی قراره منتظر بمونم؟.
تا خواستم چیزی بگم یهو دستش رو گذاشت رو دهنم و با خشمی و ناامیدی تو چشم هاش ادامه داد.
ایگور:امشب وقتی کاملا مست بودی باهم رقصیدیم، و تو بهم قول دادی درموردش فکر میکنی، الان چی؟ الان که مستیت پریده یادت میاد بهم چه قول دادی؟.
دستش رو فورا کنار زدم و با اخم های توهم رفته به چشم هاش نگاه کردم.
استلا: من کاملا مست بودم و تو عوضی هم ازموقعیت سو استفاده کردی؟.
ایگور تک خنده ای کرد و بعد کمی بیشتر نزدیک صورتم شد و خودشو هم قدم کرد.
ایگور: می تونستم همین کارو بکنم، و وقتی کاملا مستی ازبدنت سو استفاده کنم، ولی نکردم!، می دونی چرا لعنتی!؟.
تمام مدتی که تو بار مست بودم رو کاملا به یاد آوردم ، منو اون فقط یه رقص احمقانه داشتیم و بعد از دوباره نوشیدن اون احساساتش رو باهام در میون گذاشت و من به کل از بی پرواییم تو نوشیدن زیر لب به خودم لعنت فرستادم.
استلا:" دلیلش مهم نیست، و تو
اون موقعیت رو داشتی ولی هیچ استفاده ای ازش نکردی، اگه هم میکردی بعدش ایگوری تو این کره خاکی وجود نداشت!، یعنی نمیزاشتم که ایگوری هم وجود داشته باشه!.
با نگاهی تاریک بهش خیره شدم. و محکم با دست هام خواستم هولش بدم ولی هیچ فاییدهای نداشت.
ایگور نیشخند کثیفی رو لبش نقش گرفت و سرش رو آروم فرو کرد تو گردنم و شروع کرد به کشیدن بوی موهام تو ریه هاش.
در حالی که با اشتیاق موهام و گردنم رو بو میکرد حرف زد.
ایگور: لعنت بهت!..، نمی تونم از بوت سیر بشم.
دیگه داشت میرفت رو عصابم و دوباره تلاش کردم هولش بدم که یعدفه برگشت مچ دست هامو با یه دستش پشت کمرم قفل کرد و منو بر گردوند و از پشت سرش رو کرد تو گردنم و موهام رو بو میکرد.
قلبم داشت از جاش در میومد ، اون داشت به مرز جنون میرسید، دلم میخواست فرار کنم اتاقم و کف زمین ولو بشم و تا خوده صبح گریه کنم، براش مهم نبود من اونو دوست دارم یا نه اون فقط به خودش اهمیت میداد.
خواستم از زیر حصارش فرار کنم و اون هر لحضه منو بیشتر تو بغلش میفشرد.
استلا:" لعنتی ولم کنن!، اگه میخوای زنده بمونی همین الان ولم کن!.
ایگور بغل گوشم تک خندهای کرد و نزدیک گوشم شد .
ایگور: کشته شدن به دست تولذت بخشه، دارلینگ، نمیتونم تحمل کنم یه روز برای یکی دیگه بشی!، دوست دارم و تو اینو هیچ جوره نمیفهمی لعنتی!.
استلا:" ولمم کنن عوضیی! لعنتی بهت میگم ولم کنن همین الان!، من دوست ندارم و تو هیچ وقت نمیتونی منو وادار به دوست داشتنت کنی عوضی آشغال!.
ایگور نفس کلافهای سر داد و سرش رو بیشتر تو موهام فرو برد و تفس عمیقی کشید و بعدی بوسه ناگهانی رو گردنم کاشت و با آخری کلمش ازم دور شد.
ایگور: هیچ جوری نمیتونی منو از خودت به رونی، دوست دارم، با اینکه میدونم قراره از طرفت آسیب ببینم.
(ادامه دارد)
لایک و کامنت و بازنشر بره بالا لطفا:)♡
- ۸۸۳
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط