{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Moon is beautiful

Moon is beautiful
part 15

جیهوپ جای توپی که به سرش خورده بود رو ماساژ داد و سریع از روی جونکوک بلند شد... الان همه دور جونکوک جمع شده بودن

ویو جونگکوک

با نوری که چشمام رو داشت اذیت میکرد بیدار شدم و باعث شد چشمامو ببندم و اروم اروم باز کنم
یه حالت سر گیجه ای داشتم اما خیلی شدید نبود
یکم که از اون حالت گُنگی در اومدم نگاهی به اطراف انداختم و دیدم خونه ی خودمم روی تخت اتاقم و جای سِرُم روی دستم بود
همینجوری داشتم سعی می‌کردم که به یاد بیارم چه اتفاقی افتاده که
تهیونگ. کوک؟ بیدار شدی
تهیونگ رو که دیدم یه حس آرامش گرفتم و پرسیدم
ک. من چرا اینجام چیشده
ت. یادت نیست
ک. خب... داشتیم والیبال بازی میکردیم.... نمیدونم... فقط سرم داره میترکه
ت. خوردی زمین... به سرت هم ضربه خورده بود و بیهوش شدی، الانم از بیمارستان اومدیم
و به جای سرم روی دستم اشاره کرد
ک. اها... پس این سرم ها بخاطر این بوده که خب بچه ها کجان
ت. خونه مشترکمون، منم موندم اینجا
ک. ممنون، ولی چرا؟... لازم نبود خودم میتونم از پس کارهام بر بیام
ت. اولا که لازم بود، دوما.... تو فکر کن واسه
جبران اون موقعی که تصادف کرده بودم و ازم نگهداری کردی والبته... سوم بخاطر علاقه ای که بهت دارم
ک. علاقه؟!!
ت. چـ... چیزه.... اممم.... منظورم همون علاقه دوستانه یا رفاقت بود
یه لحضه شک کردم که منظورش چیه
علاوه براینکه تو این مدت رفتار هاش خیلی عجیب شد
اون بوسه یا اون همه مستی
بگذریم
ک. خب خیلی ازت ممنونم راستی ساعت چنده
ت. هشت شب
باورم نمیشه من امروز کلی کار دارم
ک. هشتتتتت!!!!
ت. خب اره مگه چیه
ک. ای بابا کلی کار داشتم
ت. چیکار
ک. ولش کن، مهم نیست، ینی هستاا... ولی بگذریم
ت. خیلی خب،،، بریم شام بخوریم؟
ک. نخوردی!!!
ت. نه منتظر تو بودم
ک. ببخشید،،، باید میخوردی( اهم...منظورش شامه)
ت. اشکالی نداره با تو خوردن یه حال دیگه ای داره بجاش العان میریم میخوریم(منظورشون شامه ها😅)
ک. بریم دارم از گشنگی میمیرم

ویو تهیونگ
سر شام با کلی اصرار گذاشت من بهش غذا بدم
و بادقت هم اینکار رو میکردم، وبعدش هم کمکش کردم رو تخت دراز بکشه.
بعد از اینکه خیالم راحت شده بود که خوابیده و چیزی نیاز نداره رفتم تا رو کاناپه بخوابم چون اتاق مهمان خیلی گرم بود و کولر نداشت هرچند که دوست داشتم این چند شب که خونه کوکم کنار خرگوش کوچولوم بخوابم اما

بعد از چند دقیقه زل زدن به اقیانوس چشماش که هر کسی تو خودش غرق میکنه جوری که دیگه نتونی بلند شی سعی کردم به خودم بیام و داشتم میرفتم که کوک دستم رو گرفت
ک. تهیونگ؟
ت. نخوابیدی؟
ک. کجا میری
ت. میرم پایین بخوابم
ک. ولی کمرت درد میگیره
اون لحضه که این جمله رو شنیدم انگار پروانه ای زیر دلم بال بال میزد یعنی این خرگوش کوچولو نگران منه ( 😭😭😭😭😭😭😭)
ولی سعی کردم چیزی نگم و عادی باشم
ت. کجا بخوابم خب
ک. خب... میتونی پیش من رو تخت بخوابی
بعداز شنیدن این جمله نمیتونم بگم افکار خوبی داشتم و بدون مکث قبول کردم
تا یکی دو ساعت اول پشت به هم خوابیده بودیم، وقتی صدای خروپفش رو شنیدم، اروم طوری که بیدار نشه از پشت بغلش کردم سرمو تو موهاش بردم و بو کردم. واقعا نیاز داشتم لعنتی چه شامپویی میزنه که اینقدر خوش بوئه.
ـــــــــــــــــــــــــــ
صبح، همچنان ویو تهیونگ

از خواب بیدار شدم و ساعتو نگاه کردم، ساعت ده بود، هنوز کوک توبغلم بود که دیدم داره کم کم تکون میخوره و پلک هاش میلرزه..........

کلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلی👐🏻🥳

شرط
۱۰ لایک
۵ بازنشر
۵۰ کامنت
حمایت کنید زود تر شرتا برسه افریننننن🤠
سری قبلی شرطا نرسید ولی گذاشتم این سری نرسونید شرطارو دیگه نمیزارم
کلی ذوق داشتم واسه فیکم ولی انقد حمایتا کمه که ذوقم کور شد
دیدگاه ها (۵)

ادیت خواهرم

🥰

!🙃💔

《برادره ناتنیم》(پارت ۵)ویو ا/تمن همون جا خشکم زده بود که افت...

مهمونی پارت ۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط