{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان افسانه خورشید و ماه🌞🌚🪄

رمان افسانه خورشید و ماه🌞🌚🪄
پارت ۱۳
نکته❗❌: تمام شخصیت ها، جایگاه ها، مکان ها و اتفاقات ساخته ذهن من هستن و هر بی احترامی به شخصیت ها واقعی نیست پس جدی نگیرید، این فقط یک رمانه!!»
ینا_مین سو، جونگکوک باید باهاش کنار بیاد... اون حق داره ازدواج رو قبول نداشته باشه
مین سو_ینا، فقط یک ماه... یک ماه بهش وقت میدم تا با این عواقب کنار بیاد.... ضمنا حق نداره به تهیونگ نزدیک بشه
ینا_مین سو! این عادلانه نیست!
مین سو اخم کرد و دستانش رو دو طرف ینا روی میز کوبید و او را بین بدنش و میز گیر انداخت
مین سو_ همین که گفتم، یک ماه فرصت داره ازدواج رو بپذیره، حق فرار، لجبازی و هیچ مکالمه ای با تهیونگ نداره، بحث تمام
ینا اخم کرد و مین سو رو با اعصبانیت پس زد و رفت
مین سو سرش رو به نشانه ی تاسف تکان داد
_زن لجباز...
فلش بک( جونگکوک)
جونگکوک در اتاق بدون پیراهن روی تختش دراز کشیده بود و با ناامیدی به سقف خیره شده بود.
_لعنت بهت کیم تهیونگ.... باهام کاری کردی که چشمام فقط بدن تورو میبینه
با در زدن سرش رو بالا اورد و افکارش قطع شدند
_پسرم.. میشه بیام داخل؟
_بله مامان
ینا با چهره ی نگران و اخمو وارد اتاق شد. چهره ای که جونگکوک با وجود مشکلاتش با دیدنش خندید
_وای وای، مامان خانوم... دوباره با اقایی قهر کردی؟
_عه، جونگکوک... به اندازه ی کافی بابات اعصابم رو خرد کرده، تو اضافه نشو
جونگکوک روی تخت نشست و دستانش رو به نشانه ی تسلیم بالا برد
_اوه اوه، ملکه خانوم اعصبانیه....خب، ملکه، نمیخوای بگی پادشاه چرا اخماتونو تو هم کرده؟
ینا با اخم روی تخت روبه جونگکوک نشست
_گفت فقط یه ماه وقت داری...
پوزخند جونگکوک محو شد و چهره اش جدی شد
_یه ماه وقت دارم چی؟...
ینا اهی کشید و با نگرانی بهش نگاه کرد
_یه ماه وقت داری با ازدواج با لیلیام کنار بیای وگرنه مجبورت میکنه.... حق فرار نداری و حتی حق نزدیک شدن به تهیونگ رو هم نداری.
جونگکوک با شنیدن حرف هایش اخم کرد و با اعصبانیت مشت هایش رو گره کرد. با مشت محکمی که به دیوار کوبوند، دیوار فرو رفت،اعصبانیتش رو همیشه اینطوری خالی میکرد.
ینا جا خورد و با نگرانی و وحشت خواست دست جونگکوک رو بررسی کنه اما او نزاشت.
دیدگاه ها (۰)

رمان افسانه خورشید و ماه 🌞🌚🪄پارت ۱۲نکته❗❌: تمام شخصیت ها، جا...

رمان افسانه خورشید و ماه 🌞🌚🪄پارت ۱۱نکته❗❌: تمام شخصیت ها، جا...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ³⁷دود کم‌کم از بین می‌رفت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط