{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشقناگهانی

# عشق_ناگهانی

part_10

دردش گرفته بود ولی به روی خودش نیاورد و در عوض دستی که به موهاش چنگ زده بود و و محکم فشرد

+ من حتی اسمتم نمیدونم بچه خوشگـــــل

همه ی بچه اووییــــــی کشیدن و با هیجان بهشون زل زدن جیمین دستش درد گرفته بود جوری که ناخودآگاه موهاشو ول کرد و چشماش و رو هم فشرد


تهیونگ پوزخندی زد و دستاش و ول کرد جیمین بلافاصله دستش و پشت سرش برد تا روی میز بکوبه که بازم مچش گرفته شد و این خودش بود که سرش رو روی میز کوبیده شد جوری که کلاس لحظه ای تو سکوت فرو رفت و کلاس دوم منفجر شد .

تهیونگ خم شد و آروم در گوش جیمین گفت : فقط میگفتی از سر جات بلند شم نیازی به خشونت نبود .

جیمین عصبی زیر دستش وول خورد و زیر لب با عصبانیت غرید: ولم کن

تک خنده ای کرد و ولش کرد و کمرش و صاف کرد و پشت صندلیش تکیه داد

جیمین درد و به روی خودش نیاورد و با حرص گفت : به نفعته هر چه زودتر از جای من بلند شی

نگاه بی خیالی بهش انداخت.

+ اوه پس اینجا جای تو بود؟

دست به سینه جلوش ایستاد و گفت: متاسفم ولی الان دیگه جای من شد

جیمین چشماش و رو هم فشرد خیلی بهش اونس داده بود انگشتش و تهدید وار جلوش آورد اما قبل از اینکه حرفی بزنه صدای دیگه ای ساکتش کرد.

&بس کنید!

هر دوشون به سمت پسری که تازه وارد شده بود و با داد همه رو ساکت کرد چرخیدن

پسر سرش و چرخوند و خیره به چشمای تهیونگ نگاه کرد و گفت: تموم کن این مسخره بازی رو

تهیونگ با بی خیالی شونه اشو بالا داد

+ من شروعش نکردم که بخوام تموم کنم.

پسر نگاهی به جیمین که از عصبانیت سرخ شده بود انداخت و بهشون نزدیک شد و دستاش و گذاشت روی میز و رخ به رخ تهیونگ گفت: اینکه اومدی سره جای جیمین نشستی چه معنی جز اینکه تنت میخاره؟

تهیونگ نگاهی به اتیکت اسمش انداخت و با حرص دندوناش و روهم فشرد

+ ی معنی دیگه هم می‌تونه داشته باشه......اینکه نمیدونستم اینجا جای کیه؟

جونگ کوک از دیدن نفرت تو چشماش جا خورد اون همیشه با ترس و کمی شیفتگی بهش نگاه میکرد این همه تنفر یهو از کجا اومد؟

جیمین هجوم برد سمتش

¢که نمیدونی اینجا جای کیه ها؟؟

یونگی آروم بازوش و گرفت و گفت: مثل اینکه حافظش و از دست داده

جونگ کوک هم صدای یونگی و شنید و صاف ایستاد دستاش و تو جیباش فرو کرد و با نیشخندی گفت:؛مخت تاب برداشته بچه


متقابلاً پوزخندی زد و گفت: چجورم!

خندید و گفت: خوشم میاد...از این روی جدیدت خیلی خوشم میاد

خنده ی شل و ولی کرد خودش و جلوی میز جلو کشید و گفت: علاقه تو دایورت میکنم به نقطه ی چپم

همه متعجب بهش زل زدن مگه این همون پسری نبود که همیشه مقابل جونگ کوک موش میشد؟ مگه همونی نبود که با ابراز علاقش به کوک خودش و سوژه ی قلدری و مسخره بازی اون گروه کرده بود ؟ الان چش بود؟ نکنه واقعاً مخش تاب برداشته بود؟

جونگ کوک اما با تفریح بهش خیره شد .... خوبه...! دیگه خسته شده بود از روی همیشه مظلوم و تو سری خورش الان اذیت کردنش خیلی بیشتر از قبل می‌چسبید....از این بازی جدید بیشتر خوشش میومد...


ادامه دارد......
دیدگاه ها (۰)

# عشق_ناگهانی part_11سهون متقابلاً خودش و جلو کشید و آرنجش و...

# عشق_ناگهانی part_9تهیونگ تو این مدرسه هیچکس و نمی‌شناخت پس...

# عشق_ناگهانی part_8تهیونگ زیر لب خفه شویی گفت و با دور شدن ...

black flower(p,346)

استاد اخمو ۲۷

*شـــکــارچـــی*#پارت6جونگ کوک ، تهیونگ رو روی صندلی شاگرد ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط