بالاخره از یه جایی به بعد چشمات باز میشه گوش هات می شنوه

بالاخره از یه جایی به بعد چشمات باز میشه، گوش هات می شنوه و تازه میفهمی چه خبر بوده.
اونجاست که میفهمی درگیر یه مشت اشتباه بودی و یقینا میدونستی داری گند میزنی به زندگیت و خودتو نابود می‌کنی اما انقدر از انجام دادن اون اشتباه لذت می‌بردی که برات مهم نبود ته خط کجاست.
و خب آدم به یه نقطه ای از زندگی می رسه به جایی که تازه خودشو پیدا می‌کنه، اونم درست لبه ی پرتگاه و همونجا می‌فهمه که چقدر به غلط زندگی کرده و دیگه نه راه پس داره نه راه پیش.
و اون روز برای همه چیز خیلی دیره.
خیلی دیر...
دیدگاه ها (۰)

عاشق صدایِ قدمات شو وقتی که داری از چیزی که واسه تو ساخته نش...

‏شازده کوچولو :" آخرشم اونایی واسم می‌مونن که اصن روشون حساب...

قدر کسی که دوسش دارید رو همون وقتی که پیشتون نشسته و کنار هم...

ادما همیننهیچوقت خوبیات، ناراحتیات،دردات،گریه هات و سختیای ز...

یکی از قشنگ ترین متن هایی که امروز خوندم این بود که می گفت:ب...

ضعیف شده بود. از نظر جسمی هیچ مشکلی نداشت ولی با روح و روان ...

You must love me... P1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط