{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست
می‌رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست.
می‌نشینی روبرویم، خستگی درمی‌کنی
چای می‌ریزم برایت، توی فنجانی که نیست.
باز می‌خندی و می‌پرسی، كه حالت بهتر است؟
باز می‌خندم که خیلی، گرچه می‌دانی که نیست.
شعر می‌خوانم برایت، واژه‌ها گل می‌کنند
یاس و مریم می‌گذارم، توی گلدانی که نیست.
چشم می‌دوزم به چشمت، می‌شود آیا کمی
دستهایم را بگیری، بین دستانی که نیست..
وقت رفتن می‌شود، با بغض می‌گویم نرو..
پشت پایت اشک می‌ریزم، در ایوانی که نیست.
می‌روی و خانه لبریز از نبودت می‌شود
باز تنها می‌شوم، با یاد مهمانی که نیست!
رفته‌ای و بعد تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست.
_استاد ابتهاج؛
دیدگاه ها (۰)

دیر است ،گالیادر گوش من فسانه دلدادگی مخوان!دیگر ز من ترانهٔ...

گریه کن.

- شعر تویی و من شآعرَت . .در خیالات خودم ، در زیر بارانی که ...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست،میرسم با تو به خانه از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط