P
P.3
_
چند وقت گذشت و لنا با اون شماره حرف میزد.
همه چیش مثل جونگکوک بود. صداش، لحنش، رفتاراش و القابی که استفاده میکرد.
میخواست به یکی بگه. میخواست بگه چرا حالش خوب شده. میخواست یکیو درجریان بزاره.
به دوستش زنگ زد و گفت:
هی کارین میشه بیای خونم؟میخوام یه چیزی بهت بگم.
اون تنها دوستش بود که از بچگی تا الان بهش اعتماد کرده بود.
دوستش اومد پیشش.
زنگ در به صدا دراومد.
لنا درو باز کرد و گفت:
سلامممم بیا توو
کارین: زیاد وقتتو نمیگیرم خببب بگو ببینم چیشده
لنا نفس عمیقی کشید
لنا: امیدوارم بعد این حرفم فکر نکنی دیوونه ای چیزیم.
کارین: وای دختر دقم دادی میگی یانه؟
دست های لنا شروع به لرزیدن کرد.
لنا: خب کارین، جونگکوک فکر میکنم زندس... .
کارین: شوخی جالبی بود.
لنا: نه شوخی نیس دارم راس میگم.
کارین: تو فقط دلت تنگ شده حق میدم وگرنه اون 10 ماهه مرده، اصلا رو چه حسابی این حرف رو میزنی؟
لنا: بهم پیام داد مدرک دارم.
کارین تن صداشو برد بالا و گفت:
تو چرا همه چیو باور میکنی خیلی ها هستن که میخوان بازی روانی کنن باهات و برای اذیت کردنت پیام بدن که جونگکوکن.
لنا: نه اون حتا ویس داد تلفنی حرف زدیم همه چیش مث جونگکوک بود.
لنا گوشیشو دراورد که به کارین نشون بده همه چتاشونو.
صفحه چت رو باز کرد.
اما... .
جز یه ویس دیگه هیچی توی صفحه چتشون نبود.
ویس رو باز کرد و صدای گوشیشو زیاد کرد.
صدای جونگکوک بود.
جونگکوک: من خیلی دوستت دارم، تو همه چیز منی، من بد عاشقت شدم. فقط..فقط منو فراموش نکن. من نباید فراموش شم.
لنا با فهمیدن توهم و یه نامه کوتاه و دلگیر گوشیو زد زمین و روی زانو هاش نشست و بلند بلند گریه میکرد.
دستشو گذاشت رو گوشاشو داد میزد.
کارین سعی میکرد آرومش کنه اما نمیتونست
لنا: نه..نه من دیوونه نیستم. من دیوونه تو نیستم. تو روانیم کردی.
_
پایان... .
_
چند وقت گذشت و لنا با اون شماره حرف میزد.
همه چیش مثل جونگکوک بود. صداش، لحنش، رفتاراش و القابی که استفاده میکرد.
میخواست به یکی بگه. میخواست بگه چرا حالش خوب شده. میخواست یکیو درجریان بزاره.
به دوستش زنگ زد و گفت:
هی کارین میشه بیای خونم؟میخوام یه چیزی بهت بگم.
اون تنها دوستش بود که از بچگی تا الان بهش اعتماد کرده بود.
دوستش اومد پیشش.
زنگ در به صدا دراومد.
لنا درو باز کرد و گفت:
سلامممم بیا توو
کارین: زیاد وقتتو نمیگیرم خببب بگو ببینم چیشده
لنا نفس عمیقی کشید
لنا: امیدوارم بعد این حرفم فکر نکنی دیوونه ای چیزیم.
کارین: وای دختر دقم دادی میگی یانه؟
دست های لنا شروع به لرزیدن کرد.
لنا: خب کارین، جونگکوک فکر میکنم زندس... .
کارین: شوخی جالبی بود.
لنا: نه شوخی نیس دارم راس میگم.
کارین: تو فقط دلت تنگ شده حق میدم وگرنه اون 10 ماهه مرده، اصلا رو چه حسابی این حرف رو میزنی؟
لنا: بهم پیام داد مدرک دارم.
کارین تن صداشو برد بالا و گفت:
تو چرا همه چیو باور میکنی خیلی ها هستن که میخوان بازی روانی کنن باهات و برای اذیت کردنت پیام بدن که جونگکوکن.
لنا: نه اون حتا ویس داد تلفنی حرف زدیم همه چیش مث جونگکوک بود.
لنا گوشیشو دراورد که به کارین نشون بده همه چتاشونو.
صفحه چت رو باز کرد.
اما... .
جز یه ویس دیگه هیچی توی صفحه چتشون نبود.
ویس رو باز کرد و صدای گوشیشو زیاد کرد.
صدای جونگکوک بود.
جونگکوک: من خیلی دوستت دارم، تو همه چیز منی، من بد عاشقت شدم. فقط..فقط منو فراموش نکن. من نباید فراموش شم.
لنا با فهمیدن توهم و یه نامه کوتاه و دلگیر گوشیو زد زمین و روی زانو هاش نشست و بلند بلند گریه میکرد.
دستشو گذاشت رو گوشاشو داد میزد.
کارین سعی میکرد آرومش کنه اما نمیتونست
لنا: نه..نه من دیوونه نیستم. من دیوونه تو نیستم. تو روانیم کردی.
_
پایان... .
- ۸۳۳
- ۲۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط