تکپارتی در خواستی از جیمین کپی همون تکپارتی قبلی فقط ورژ
تکپارتی در خواستی از جیمین [کپی همون تکپارتی قبلی فقط ورژن جیمین]
#Lina
سلام من لینام، نامزد جیمین، تقریبا ۱ ساله باهم نامزدیم، جیمین صاحب یه شرکته، من و جیمین واقعا خیلی زوج قشنگی هستیم.
جیمین بخاطر شرکتش مجبور شد برای یک ماه سفر کنه، و الان ۲۹ روز از رفتنش میگذره و قراره فردا برگرده.
راستش منو جیمین قبل رفتنش سر یه چیز کوچیک یه دعوای وحشتناک داشتیم، و درواقع تقصیر اون بود.
برای همین هرروز برام هزار تا پیام مینویسه ولی من فقط ازش تشکر میکنم و حالش رو میپرسم.
اون فکر میکنه من قهرم ولی من قهر نیستم و میخوام فردا سوپرایزش کنم و یه فیلم که دوستم تعریفش رو میکرد رو باهم تماشا کنیم.[فیلم اشتباه من لندن رو برید نگاه کنید خیلی خوبه]
برای همین با لپتاپ دانلودش کردم و گذاشتمش کنار و رفتم یه شلوار جین بگ مشکی و با یه تیشرت سفید که گذاشتم زیر شلوارم و یک پلیور مشکی هم از روش پوشیدم.
در آخر خیلی نچرال آرایش کردم و کیفم رو برداشتم و رفتم بیرون تا هم برای خودم لباس بگیرم هم برای جیمین یه کادو خوشگل.
اول یه لباس قهوه ای خوشگل برای خودم با بدلیجاتش خریدم و بعد و بعد برای جیمین و خودم دستبند ست که روش عکس چشمامون هک شده بود خریدم. [دیدید پارتنرا جدیدن دستبند چشمشون رو ست میکنن؟ این از اوناست]
خرید تموم شد و بعد از گذروندن روزم و پیام های جیمین شب شد و خوابیدم صبح زود بلند شدم و رفتم یه ساعت حموم، یه حموم کامل.
بعد شروع به سشوار کشیدن موهام کروم و بعد با کلیپس بستمشون بعد شروع به روتین پوستیم کردم، بعد دمپایی هام رو پوشیدم و رفتم پایین.
کلی مواد غذایی اوردم بیرون و شروع به آشپزی کردم، غذا های مورد علاقه جیمین، دسر های مورد علاقش، موچی، همش رو درست کردم و توی ضرف های متفاوت روی میز چیدم.
بعد در آخر سر هم یدونه میز مزه [از اون میز هایی که کلی جای خالی داره و خوراکی های مختلف میزارن] درست کردمو پیشبندم رو در آوردم.
بعد شروع به تمیز کردن خونه کردم در حدی که خونه داشت برق میزد، ساعت رو نگاه کردم، ۶۶۶۶۶۶۶!!!! جیمین یه ساعت دیگه میاد.
بدو بدو رفتم بالا و شروع به کرلی کردن موهام کردم بعد لباسم رو پوشیدم و یه میکاپ قهوه ای کردم.
موهام رو دروم ریختم و یه عطر لیبر زدم که یهو زنگ زده شده یلخظه ترسیدم و بدو بدو رفتم پایین و درو باز کردم.
وقتی اومد داخل محکم بغلش کردم میخواستم گریه کنم ولی میترسیدم آرایشم خراب شه ولی بغضم معلوم.
لینا:" دلم برات یه ذره شده بود"
جیمین:"سلام خانوم قهرو من منم دلم برات تنگ شده بود، عشقم"
جیمین لینا رو محکمتر بغل کرد و از گردنش یه نفس عمیق کشید و یه بوسه گذاشت روش بعد متوجه ظاهر لینا شد.
جیمین:"خبریه؟"
لینا:"بیا"
لینا جیمین رو کشید توی هال و جیمین میز رو رید و تعجب کرد و به لینا نگاه کرد بعد کادو رو دید رو میز.
جیمین:"لینا! اینجا چه خبره؟"
جیمین کادو رو نگاه کرد و با ذوق هانا رو بلند کرد و توی هوا چرخوندش، و خندید و محکم بغلش کرد.
جیمین:" چرا اینکارو کردی؟من باید جبران میکردم"
جیمین دستبندی که چشم لینا روش هک شده بود رو انداخت و اونیکی که چشم خودش بود رو دست لینا انداخت.
جیمین:"عالیه شد"
لینا:"اهوم"
این دو زوج باهم خوراکی خوردن و شروع به دیدن فیلم کردن.
#Lina
سلام من لینام، نامزد جیمین، تقریبا ۱ ساله باهم نامزدیم، جیمین صاحب یه شرکته، من و جیمین واقعا خیلی زوج قشنگی هستیم.
جیمین بخاطر شرکتش مجبور شد برای یک ماه سفر کنه، و الان ۲۹ روز از رفتنش میگذره و قراره فردا برگرده.
راستش منو جیمین قبل رفتنش سر یه چیز کوچیک یه دعوای وحشتناک داشتیم، و درواقع تقصیر اون بود.
برای همین هرروز برام هزار تا پیام مینویسه ولی من فقط ازش تشکر میکنم و حالش رو میپرسم.
اون فکر میکنه من قهرم ولی من قهر نیستم و میخوام فردا سوپرایزش کنم و یه فیلم که دوستم تعریفش رو میکرد رو باهم تماشا کنیم.[فیلم اشتباه من لندن رو برید نگاه کنید خیلی خوبه]
برای همین با لپتاپ دانلودش کردم و گذاشتمش کنار و رفتم یه شلوار جین بگ مشکی و با یه تیشرت سفید که گذاشتم زیر شلوارم و یک پلیور مشکی هم از روش پوشیدم.
در آخر خیلی نچرال آرایش کردم و کیفم رو برداشتم و رفتم بیرون تا هم برای خودم لباس بگیرم هم برای جیمین یه کادو خوشگل.
اول یه لباس قهوه ای خوشگل برای خودم با بدلیجاتش خریدم و بعد و بعد برای جیمین و خودم دستبند ست که روش عکس چشمامون هک شده بود خریدم. [دیدید پارتنرا جدیدن دستبند چشمشون رو ست میکنن؟ این از اوناست]
خرید تموم شد و بعد از گذروندن روزم و پیام های جیمین شب شد و خوابیدم صبح زود بلند شدم و رفتم یه ساعت حموم، یه حموم کامل.
بعد شروع به سشوار کشیدن موهام کروم و بعد با کلیپس بستمشون بعد شروع به روتین پوستیم کردم، بعد دمپایی هام رو پوشیدم و رفتم پایین.
کلی مواد غذایی اوردم بیرون و شروع به آشپزی کردم، غذا های مورد علاقه جیمین، دسر های مورد علاقش، موچی، همش رو درست کردم و توی ضرف های متفاوت روی میز چیدم.
بعد در آخر سر هم یدونه میز مزه [از اون میز هایی که کلی جای خالی داره و خوراکی های مختلف میزارن] درست کردمو پیشبندم رو در آوردم.
بعد شروع به تمیز کردن خونه کردم در حدی که خونه داشت برق میزد، ساعت رو نگاه کردم، ۶۶۶۶۶۶۶!!!! جیمین یه ساعت دیگه میاد.
بدو بدو رفتم بالا و شروع به کرلی کردن موهام کردم بعد لباسم رو پوشیدم و یه میکاپ قهوه ای کردم.
موهام رو دروم ریختم و یه عطر لیبر زدم که یهو زنگ زده شده یلخظه ترسیدم و بدو بدو رفتم پایین و درو باز کردم.
وقتی اومد داخل محکم بغلش کردم میخواستم گریه کنم ولی میترسیدم آرایشم خراب شه ولی بغضم معلوم.
لینا:" دلم برات یه ذره شده بود"
جیمین:"سلام خانوم قهرو من منم دلم برات تنگ شده بود، عشقم"
جیمین لینا رو محکمتر بغل کرد و از گردنش یه نفس عمیق کشید و یه بوسه گذاشت روش بعد متوجه ظاهر لینا شد.
جیمین:"خبریه؟"
لینا:"بیا"
لینا جیمین رو کشید توی هال و جیمین میز رو رید و تعجب کرد و به لینا نگاه کرد بعد کادو رو دید رو میز.
جیمین:"لینا! اینجا چه خبره؟"
جیمین کادو رو نگاه کرد و با ذوق هانا رو بلند کرد و توی هوا چرخوندش، و خندید و محکم بغلش کرد.
جیمین:" چرا اینکارو کردی؟من باید جبران میکردم"
جیمین دستبندی که چشم لینا روش هک شده بود رو انداخت و اونیکی که چشم خودش بود رو دست لینا انداخت.
جیمین:"عالیه شد"
لینا:"اهوم"
این دو زوج باهم خوراکی خوردن و شروع به دیدن فیلم کردن.
- ۲۰.۳k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط